آموزش نکات امنیتی به فرزندان توسط والدین

۱-جرم شناسی درسی است که خانواده ها باید اولین آموزگاران آن باشند.
2- انسان نخستین الگوهای تربیتی خویش را در خانواده و از والدین خویش میگیرد. پس الگوهای مجرمانه به فرزندانمان عرضه نکنیم.
3- توجه به ظرفیتهای فکری و احساسی فرزندانمان در خانه میتواند عامل مهمی برای دوری آنان از جرم باشد.
4- فرزندان خویش را نسبت به عواقب خطرناک بازی با مواد منفجره و آتش زا آگاه کنیم.
5- چک، سفته و برات سه نوع اوراق بهادار متفاوت اند که استفاده ناآگاهانه از آنها پیامدهای دردسرآفرینی به دنبال دارند.
6- با هوشیاری در برابر پیشنهادهای وسوسه انگیز مالی، زمینه جرم را از شیادان سلب کنید.
7- بخش زیادی از مالباختگی ها ، نتیجه ورود غیر آگاهانه به فعالیت های اقتصادی بوده است.
8- قبل از تکمیل همه اجزای چک آن را امضاء نکنید.
9- پیشگیری از وقوع جرم، هزینه کمتری دارد.
10- اعتماد نابجا سرآغاز بسیاری از جرائم در جامعه می باشد.
11- بهترین اقدام در برابر مزاحمین تلفنی قطع سریع ارتباط و پرهیز از هر گونه مکالمه است.
12- مراقب افراد ناشناسی که به شما نزدیک می شوند باشید.
13- گزارشات خود در مورد مزاحمین خیابانی با پلیس 110 مطرح نمایید.
14- پول نقد خود را در معرض دید عموم قرار ندهید.
15- به افراد فالگیر کنار خیابان اعتماد نکنید.
16- حتی الا مکان در ترددهای شهری از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنید.
17- در زمان بروز هر گونه مشکل به پلیس مراجعه نمائید.
18- با عمل به هشدارهای پلیس، خطرات متوجه خود را از بین ببرید.
 

ماده مخدر بی - تی - خانواده ها مراقب باشند !!!

 

باشگاه خبرنگاران از یک فاجعه گزارش می‌دهد

جولان ماده مخدر "بی تی" در بین دانش‌آموزان

پان پراگ (بی تیBT) نام محصولی که بارها بسته خالی سبز رنگش را در خیابان می‌دیدم و نمی‌دانستم چیست، ماده‌ای که ظاهرا مخدری جدید برای نابودی دانش‌آموزان؛ دانشجویان و قشر جوان است.
به گزارش خبرنگار حوادث باشگاه خبرنگاران؛ نام پان پراگ (بی تی) (BT) را در غول جستجوگر جهان جستجو می‌کنم اما گوگل هم این سرطان و غول بی‌شاخ و دم را به زور می‌شناسد.
 
این مخدر خطرناک، اما بسیار ارزان که در بسته‌های سبز رنگ و به قیمت کم‌تر از 500 تومان حتی در برخی در  سوپر مارکت‌ها نیز یافت می‌شود، محصول کشور هندوستان است که مخدر‌های مشابه آن نیز در پاکستان و افغانستان تولید می‌شوند و دقیقا همانند مخدر ناس، یعنی از طریق بزاقِ دهان مصرف می‌شود.
 
هرچند پیش تر برخی رسانه ها اشاره ای به این قبیل ماده مخدر داشتند؛ اما به دلیل برخی کم توجهی ها هنوز این مخدر ارزان قیمت برای عمده مردم و جوانان ناشناخته است.
 
*اجزای تشکیل دهنده پان پراگ
مواد اولیه این محصول خطرناک، تنباکو، آهک، خاکستر، ادویه های معطر، ساخارین(ماده بسیار سرطان‌زا) و برای افزایش قدرت نشئه‌گی و سرخوشی ترکیبات مخدر و یا توهم‌زایی چون تریاک و حشیش و ترکیبات شیمیایی دیگری چون آرسنیک، منیزیم، سرب و حتی داروهای روان‌گردان از قبیل اکستازی گزارش شده است.
 
*کودکان، جامعه هدف بی تی
بزرگ‌ترین فاجعه این مخدر ویران‌گر که در بسته بندی های بسیار شیک و با طعم انواع میوه ها وجود دارد این است که اگر تریاک و حتی کراک و هروئین و سایر مواد مخدر سنتی و صنعتی، قشر بزرگ سال، جوان و یا حتی نوجوان را مورد هجمه قرار داده اند؛ این سرطان بی صدا نوک پیکان شومش را به سمت کودکان و خردسالان دانش آموز نشانه رفته است و گویا قصد دارد تمام جامعه را شخم بزند!

اگر تریاک و شیشه و کراک و هرویین و ... مواد مخدر محسوب می شوند، نتیجه آن می شود که همه آن ها را می شناسند و معتادان برای تهیه آن باید به محله های خلاف نشین بروند و ساقی را پیدا کند؛ اما برای تهیه بی تی کافیست سری به سوپر مارکت محله مان یا حداکثر دست فروشان بزنیم و تنها با 500 تومان خودمان را نابود کنیم!
 
* عوارض و خطرات بی تی(پان پراگ)، اعتیاد روانی+اعتیاد جسمانی
کارشناسان و متخصصان بر این باورند که این مخدر بی‌صدا و کم‌تر شناخته شده، علاوه بر ایجاد وابستگی و اعتیاد روحی و روانی، به سلول های مغزی، دستگاه تنفسی و قلب و عروق آسیب های جدی فراوانی می‌رساند و موجب، افت تحصيلي، گیجی و از دست دادن تعادل روحی- رفتاری و حرکتی می‌شود.
 
همچنین بروز حرکات غیر طبیعی در چشم ها، افزایش ضربان قلب، دندان قروچه، لرزش، اختلال در خواب، سرطان روده بزرگ، نارسایی کلیوی، اختلالات رفتاري همراه با پرخاشگری، افزايش فشار خون، تخریب زیبایی و بروز سرطان دهان، حنجره و لثه، از مهم ترين عوارض جسمي و رواني مصرف اين ماده خطرناک به شمار مي‌رود.  
 
*بی تی ناشناس نزد همه
فاجعه سنگین تر، ناشناس بودن این محصول، به عنوان مخدر نزد خانواده ها، معلمان، مدیران، دانش آموزان و حتی غالب مصرف کنندگان است! تعجب نکنید، در بسیاری موارد مشاهده شده که فرد خردسال مصرف کننده نمی داند این چه چیزی است که مصرف می کنند و فکر می کند پاستیل، آدامس و یا امثال این هاست!
 
نکته تاسف بار دیگر این که برابر گزارشات رسیده از سوی خبرنگاران ما، برخی کودکان دبستانی این ماده را در جلوی چشم پدر و مادر و حتی مدیر و معلم خود مصرف می کنند، بی آن که خود و یا پدر و مادر و معلم او بدانند این سرطان چیست.
 
خطرناک بودن این ماده زمانی بیش تر به چشم می‌خورد که کودک بدون اطلاع از عواقب و عوارض و خطرات این ماده، با قیمتی ارزان و نسبتا راحت آن را تهیه می کند و آن را برای خوشبو کردن دهان یا لذت بردن استفاده می کند و چون در بسته بندی هایی شیک همانند آدامس، پاستیل و ... است؛ والدین با تصور این که بسته‌ای که فرزندشان مصرف می کند  پاستیل هست و نه مواد مخدر نگرانی یا ممانعتی به خرج نمی دهند! این ماده که در حال آلوده کردن و نابود کردن جوانان، دانشجویان و به ویژه دانش آموزان است؛ بیش از دو سال است که در کشور وارد شده و روند استفاده از آن در حال گسترش است.
 
* اسامی دیگر پان یا بی تی
گزارش های ما از استان های کشور حاکی از آن است که این ماده مخدر با اسم های دیگری چون پان پراگ، پان اسنفناح، ملبان زبل، راجا، تایتانیک، نسوار، پان عربی، چاآیا و ... و در بسته بندی های زیبا، شکیل و جذاب با عکس‌هنرپيشه‌هاي هندي و پاکستانی به صورت آدامس، پاستيل و پودرهايي با طعم نعنا پرتقال، لیمو و ... تحت عنوان هایی چون خوشبو کننده دهان وارد کشور مي‌شود که قیمت ارزان  و بسته بندی متنوع آن موجب گسترش مصرف  این مخدر ناشناخته در بین دانش آموزان خردسال و نوجوان شده است.
 
البته در مواردی به صورت غیر رسمی مسئولین آموزش و پرورش و وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی گفته بودند که ضمن برخورد با عوامل این موضوع از شیوع آن در مدارس جلوگیری کرده و خانواده ها، دانش آموزان، معلمان و مسئولین مدارس را نسبت به این ماده مخدر آگاه خواهند کرد تا با هشیار کردن دانش آموزان با این ضربه اجتماعی و فرهنگی مبارزه شود.
 
باشگاه خبرنگاران از تمامی دانش آموزان عزیز و باهوش ایرانی خواهش می کند، هوشیار تر بوده و فریب ظاهر این ماده را نخورند و سایر دوستان و یا خواهر و برادر کوچک تر خود را از عواقب این مخدر آگاه سازند.
 
به گفته یک کارشناس متخصص دارو، مصرف این مخدر برای بار اول ضمن ایجاد وابستگی روانی باعث می شود تا فرد مصرف کننده برای بار های بعدی خود دو عدد، بعد چهار تا، بعد 6 تا و گاها تا 10 عدد همزمان برای یک وعده مصرف کند تا جایی که پس از مدتی مثلا در راهنمایی یا دبیرستان این ماده دیگر جوابگوی نیاز روحی و جسمی او نمی شود و بعد می شود شیشه، کراک و ... و بعد هم مرگ!
 
علیرضا.م نوجوانی 12 ساله در حالی که مشغول خريد يک بسته BT است با اظهار بی اطلاعی از این که  بی تی یک ماده مخدر به شمار می آید می گوید: اگر اين بسته ها مشکلي داشتند و برای دانش آموزان عوارض بدی داشت، آزادانه به فروش نمي رسيد.
 
دکتر "مسلمی فرد" نایب رییس انجمن پزشکان عمومی ایران نیز در گفتگو با خبرنگاران اعلام کرد: ماده اولیه و پایه این مخدرها آمفتامین است و ترکیبات این ماده مخدر، آهک، تنباکو، کمی مواد مخدر و ساخارین است.
 
وی در ادامه یادآور شد: استعمال این مواد حالت گیجی، سبکی سر، بد رنگ شدن دندان ها، ضعف و رخوت را برای فرد ایجاد می کند و این مواد از طریق بزاق دهان جذب می شود و باعث بروز سرطان لثه، حنجره و دهان می شوند.
 
دکتر "نقش واريان" هم پیش تر گفته بود: با توجه به نحوه تهيه اين ماده که در کارگاه هاي غيربهداشتي به صورت دست ساز تهيه و توزيع مي شود، مي تواند باعث افزايش مخاط دهان و شيوع بيماري هاي عفوني چون سل و هپاتيت در جامعه شود.  
 
حال این زنگ خطری است که همت همه دستگاه ها و بسیج مردم و ادارات را برای مبارزه با این ویران گر طلب می کند.
 

دهه فجر مبارک باد

 

جمله های زیبا و خواندنی

image-beautiful-sentence-life4

 

image-beautiful-sentence-life11

image-beautiful-sentence-life15

image-beautiful-sentence-life20

image-beautiful-sentence-life8

image-beautiful-sentence-life9

image-beautiful-sentence-life2

image-beautiful-sentence-life5

image-beautiful-sentence-life6

 

سرگذشت ماهان

وقتی موهایش شروع به ریختن کرد آن را به حساب حساسیت زمستانی سرش گذاشتیم و قول دادیم با آمدن بهار، موهایش به مانند رویش گل ها و شکوفه درختان از نو می روید!.
در مدرسه ای در جوار زریوار مریوان کودکی منتظر آمدن بهار است نه اینکه چشمانش را به مهمانی لاله ها و گوش هایش را به آواز پرندگان بسپارد بلکه انتظارش از جنس کودکی است و از بهار، رویش موهای سرش را طلب می کند.

مدرسه شیخ شلتوت مریوان، کودکی را در خود دارد که بیماری ناشناخته ای دارد و این بیماری جثه نحیفش را آزار می دهد، موهایش را، شیطنت ها و بازی های کودکانه اش را گرفته و اگر فرشته ای برای نجاتش نمی رسد روح و روانش هم در این بازی سخت زندگی، او را به خاطره ها می سپرد.


ماهان رحیمی تنها هشت سال دارد، در کلاس دوم ابتدایی مدرسه شیخ شلتوت مریوان درس می خواند، یک سال و نیم است از بیماریی که ناشناخته است رنج می برد و از وقتی دکترها دارویی برایش تجویز کردند و خورد، موهای سر و صورتش ریخت، درد ماهان تنها خودش نیست خواهرش دریا 13 ساله نیز به بیماری دیابت مبتلا است و از این هم رنج می برد.

روزهای شیطنت و شلوغی ماهان کم و کمتر شد تا جایی که به کودکی گوشه گیر و منزوی تبدیل شد، احساس غم به وضوح در صورت کوچکش هویدا بود، شور بچگی در درونش مرده بود، آنقدر غمگین و ناراحت انگار نه درونش و نه بیرونش کودک نبود نه بازی می کرد و نمی خندید، او بیمار است.

روزها بی حرف می گذشت، روز به روز ضعیف و ضعیف تر می گشت با کسی حرف نمی زد، به خاطر وضعیت ظاهریش از جمع دوستان و همکلاسی هایش طرد شده بود، موهای سر و ابروی ماهانه ریخته بود و دیگر کسی با او همبازی نمی شد چرا که متفاوتر از بقیه بود.

زود خسته می شد، طاقت نداشت، مانند پیری که توان هیچ کاری را ندارد در گوشه ای به دور دست ها خیره می شد، کودکی با هشت سال سن به چی فکر می کند، افق دید و ذهنش تا کجا امتداد دارد و کدامین موضوع او را به فکر فرو برده است.

کودک است و عاشق بازی، خنده و شیطنت، اما نیرویی بازدارنده او را از این کار منع می کند ظاهرش از مابقی همکلاسی هایش متفاوت تر است، پیش خود می گوید چرا من مثل بقیه نیستم، من متفاوتر از همه هستم، ظاهر بی مویش موضوع خنده و مضحکه همکلاسی هایش شده بود.

ˈ ماهان جان چرا موهای سرت رو تراشیدی با این هوای سرد، ما که کاری به موی شما نداریم سرما می خوری ˈ معلم در انتظار پاسخ شاگردش بود پاسخی که لرزه به اندامش انداخت، ˈ آقا اجازه! ما نزدیم چندتا دارو خوردم بعد موهام ریخت ˈ، ماهان تحت شیمی درمانی است.

عرق سرد که بر پیشانی محمد علی محمدیان معلم 45 ساله ماهان نشست، وی را به فکر فرو برد، شاگردش به سرطان مبتلا است و این برایش دردناک است.

گذشت روزها غم ماهان را تجدید می کرد، مسخره همکلاسی هایش به یک طرف و نای دویدن و بازی کردن نداشتن از طرف دیگر وی را آزار می داد، ماهان در جستجوی کسی مثل خودش بود با کله ای بی مو اما در کلاس، منزل، کوچه و خیابان همه مو داشتند، او تفاوت را احساس کرد اما فریادهای درونش بی نتیجه نماند و همسانی برای ماهان در کلاسش پیدا شد او معلمش بود.

معلم ماهان برای اظهار همدردی با شاگردش و جلوگیری از افت شدید تحصیلی و از بین رفتن روحیه این کودک، موهای سرش را از ته زد و به شکل ماهان در آمد و به شاگردانش گفت: ˈ موهای سر من و ماهان در زمستان به دلیل حساسیت خودش می رود و در بهار به هنگام رویش گل ها و شکوفه درختان از نو رشد می کند ˈ.

وقتی معلمش در کنارش نشست با هم عکس گرفتند، خنده بر لبان ماهان نیز نقش بست و دید معلمش نیز مثل او شده، آقا اجازه ! شما هم موهاتون به خواب زمستانی رفته اند ماهان با این جمله سکوت چندین روزه اش را شکست.

رفیق ماهان در کلاس، معلمش بود فرشته ای برای نجات کودکی در میان همسالانی که برایش رفیق نبودند، ماهان الان دوست خیلی خوبی داشت آن هم معلمش، بچه ها دست از سر ماهان برداشتند و سر به سر آقای معلم می گذاشتند اما معلم خود را به نشنیدن زد و تنها زنده کردن دل شاگردش برایش مهم بود.

معلم روحیه را به ماهان بازگرداند او یار بیست و چهارم بازی همکلاسی هایش شد، درس هایش را می خواند، شیطنت می کند و همکلاسی هایش دیگر مسخره اش نمی کنند.

حکایت مدرسه شیخ شلتوت مریوان، ماهان رحیمی و محمد علی محمدیان مانند بمب در شبکه های اجتماعی صدا کرد و همگان را به تحسین اقدام نوع دوستانه معلمی وادار کرد که با حرکت انسان دوستانه خود زندگی را به فرشته ای کوچولو بازگرداند.

معلم ماهان جوانه امید را در دل کودکی رشد داد که شاید اقدامی مشابه برای این کار را نتوان پیدا کرد، دل مرده کودکی را بدست آوردن کار هرکسی نیست حتی والدین این کودک نیز نتوانستند اینکار را بکنند در جاییکه پدر ماهان خطاب به معلمش می گوید: هرگز فکرم به اینجا نرسید برای اظهار همدردی با فرزندم موهای سرم را بزنمˈ.

ماهان رحیمی به اظهار معلمش که از والدینش سوال کرده است مبتلا به بیماری ناشناخته ای است، والدین مطمئن نیستند که ماهان سرطان دارد یا نه اما می گویند براثر مصرف دارو موهای سر و صورت ماهان ریخته است.

معلم ماهان اظهار همدردی با شاگردش را هدف اصلی این اقدامش دانست و می گوید: ماهان وقتی شبیهی مثل خود در کلاس یافت مقداری قوت قلب گرفت.

معلم ماهان را نماینده کلاس کرده و بیشتر از همه به او توجه می کرد چون وجه اشتراک داشتند و هر دو بی مو هستند، ˈ ماهان چون مو رو سرش نیست زودتر مسایل را یاد می گیره و از این رو همه بچه ها باید از ماهان حرف شنوی داشته باشندˈ اینگونه معلم ماهان را نفر اول کلاس کرد.

همه 23 نفر دانش آموز کلاس هم برای یادگیری بهتر و رسیدن به جایگاه معنوی ماهان در کلاس درخواست تراشیدن موی سر دادند اما معلم مخالفت کرد، ˈ هوا سرده و سرما می خورید، من و ماهان بدنمون گرمتر از شماست و سرما در ما اثری نداره نمی خواهد موهای سرتان را بزنید ˈ.

معلم خطاب به دانش آموزان می گوید: ˈ بچه ها چیزی به بهار نمونده همون وقتی که گلها جوانه می زنند و درختان شکوفه، دشت و چمن پر از سبزه می شود، موی سر من و ماهان نیز آن وقت می روید و ما هم مثل شما می شویمˈ، تا بهار بیاید 65 روز مانده، موهای سر ماهان اگر نروید بد قول می شویم و ذهن و روان معلم درگیر سوال های فراوانی است.

ˈ بچه ها امانتهای خداوند نزد ما هستند، ضعیف جثه و ناتوانند اما خوب می فهمند، عشق و علاقه و دوستی را خوب تشخیص می دهند، امانت های خداوند را باید حفظ کنیم تا شرمنده صاحب امانت نشویمˈ.

محمد علی محمدیان این معلم عاشق مریوانی به خوبی این گفتار بزرگان را که ˈ معلمی شغل انبیاست و معلم عاشق است را به خوبی معنا و تفسیر کرد ˈ.

ماهان اگرچه وضع جسمانیش تغییری نکرده اما از لحاظ روانی تقویت شده و جثه اش روز به روز نحیف تر می شود و اکنون زمان بازگرداندن سلامتی به جثه کوچک این امانت خداوند است.

مدرسه شیخ شلتوت مریوان نیز که این روزها در شبکه های اجتماعی مطرح است، 10 کلاس درس دارد اما به دلیل تعداد زیاد دانش آموزان، انباری ها را هم تبدیل به کلاس درس کرده اند و 9 کلاس دیگر به آن اضافه شده و اکنون ماهان و 23 دانش آموز دیگر به گفته معلمش در اتاقی 15 متری که قبلا انباری بوده درس می خوانند.

محمد علی محمدیان با 45 سال هم اکنون 23 سال سابقه خدمت دارد و کارشناس آموزش ابتدایی است و نام خود را در تاریخ انسانیت، مردانگی، ایثار و فداکاری ثبت کرد.

محمدیان می گوید: شاد کردن دل ماهان و اینکه اعلام کنم به معلمان دیگر که هوای دانش آموزان را داشته باشند و خارج از وظیفه ذاتی خود به وظیفه انسانی نیز عمل کنند هدف این اقدامم است.

پدر ماهانی نیز در مریوان مکانیک است، ماهان و دریا رحیمی از فرزندان او هر دو بیمار هستند، دریا که در کلاس دوم راهنمایی مشغول تحصیل است هم بیمار است او از بیماری دیابت رنج می برد و پدر نمی داند با دو فرزند بیمار چکار کند.

ماهان اکنون نیاز به آزمایش و تشخیص بیماری دارد زیرا فردا دیر است اگر بهار که فصل رویش است بیاید و موهای سر ماهان رشد نکند به جشن نشستن این بهار دلی از جنس سنگ می خواهد!.

ای بهار به کودکی در سرزمین رنج و محنت قولی داده ایم که وقتی از راه می رسی هدیه ای برایش داری، آن هدیه ای که به گل ها، درختان و دشت و چمن می دهی و بلبلان در شوق آمدنت نوای زندگی سر می دهند اما اگر موهای سر ماهان نروید تو هم نیا تا شرمنده کودکان سرزمینم نشوی!.

گزارش از فرزاد نویدی/ایرنا
به نقل از سایت پارسینه

علل دزدی در کودکان و نوجوانان

وقتي پسر پنج ساله‌ام از مهد کودک برگشت ، در کيف‌اش يک اسباب‌بازي جديد پيدا کردم. من و مادرش به هم نگاه کرديم و از او پرسيديم که آن را از کجا آورده و مال کيست؟او ابتدا ابراز بي‌اطلاعي کرد اما با اصرار ما گفت که آن را از کيف هم کلاسي‌اش برداشته است.
به گزارش خبرنگار حوادث باشگاه خبرنگاران، اولين باري که دختر هفت ساله‌ام "مريم" ، از کلاس ورزش با يک کادو به خانه آمد ، فکر کردم که اين کادو را دوست‌اش "گلي" ، به او داده است. وقتي دومين بار گفت که گلي يک اسباب‌بازي به او هديه داده ، تعجب کردم و بار سوم زماني که مريم يک صندلي کوچک از خانه عروسکي "گلی" را توي روسري‌اش پيچيده بود، متوجه شدم که فرزندم اين لوازم را دزديده! واقعا ناراحت و عصباني شده بودم.
 
تنها فکري که به نظرم رسيد اين بود که مجبورش کنم به خانه گلي برود و همه آنها را پس بدهد اما از تکرار اين رفتار خيلي نگران هستم. . . .

اين‌ها مشتي نمونه خروار از گلايه‌هاي والديني است که از رفتارهاي عجيب و غريب بچه‌هايشان سر در نمي‌آورند و مفهومش را نمي‌فهمند. حتماً شما هم با مساله سرقت کردن بچه‌ها روبه‌رو شده‌ايد. شايد فرزند شما بدون اجازه شما از کيف‌تان پول برمي‌دارد يا اسباب‌بازي‌هاي دوستان‌اش را بدون اطلاع آنها برمي‌دارد و حتي در مدرسه لوازم‌التحرير دوستان‌اش را با خود به خانه مي‌آورد. 

بسياري از والدين از خود مي‌پرسند چگونه بايد با اين مساله برخورد کرد ؟ قبل از آنکه هرگونه واکنشي نشان دهيد، بهتر است اين مقاله را درباره علت دزدي بچه ها بخوانيد و از راه هاي کمکي مطلع شويد.

چرا کودکان و نوجوانان دزدي مي کنند:

بچه ها در هر سني ، از پيش دبستاني تا نوجوان ، ممکن است به دلايل مختلف وسوسه شوند که دزدي بکنند.

بچه هاي خيلي کوچک بدون آنکه درک کنند بعضي چيزها هزينه بردار هستند و برداشتن آنها بدون پرداخت پول اشتباه است، ممکن است گاهي چيزهايي را بردارند و بدزدند.

بچه هاي مدرسه اي معمولاً مي دانند که نبايد بدون پرداخت پول چيزي آن را بردارند ، ولي اين کار را مي کنند زيرا خويشتنداري و خودداري کافي ندارند.

بچه هاي بزرگتر و نوجوانان مي دانند که نبايد دزدي کنند ، ولي ممکن است بخاطر جالب بودن و هيجان اين کار، يا بخاطر اينکه دوستانشان اين کار را مي کنند ، دست به دزدي بزنند. بعضي از آنها فکر مي کنند که دستشان رو نمي شود. زيرا به آنها کنترل بيشتري بر زندگي شان داده شده است ، و بعضي از نوجوانان از سر شورش و ياغيگري اين کار را مي کنند.البته دلايل پيچيده ديگري هم ممکن است در اين مورد نقش داشته باشند.

ممکن است بچه ها عصباني باشند يا دنبال جلب توجه باشند. رفتار آنها انعکاسي از استرس در خانه ، مدرسه يا در کنار دوستان است . بعضي از آنها بخاطر خشونت فيزيکي و رواني که بر آنها وارد مي شود ، دزدي مي کنند و در واقع اين عمل آنها فرياد درخواست کمک است.
 
در موارد ديگر، کودکان و نوجوانان دزدي مي کنند زيرا پول کافي براي خريد آنچه مي خواهند يا نياز دارند را در اختيار ندارند . براي مثال ممکن است اشيا يا اسباب بازي هاي گران قيمتي را بدزدند که پول خريدش را ندارند. در بعضي موارد نيز آنها دزدي مي کنند تا هزينه هاي اعتياد خود را بپردازند. دليل دزدي هرچه باشد ، والدين بايد ريشه اين رفتار را بيابند و مشکلات را از پايه حل کنند.
 
چه بايد کرد:

قدم اول: زماني که والدين پي بردند که بچه چيزي را برداشته است، به هيچ عنوان نبايد واکنش شديد نشان دهند. در آن لحظه بايد رفتاري مناسب و سنجيده از خود نشان دهند. بايد بکوشند آرامش خود را حفظ کرده و روشي منطقي اتخاذ کنند ، در غير اين‌صورت باعث احساس گناه و دلخوري در خود والدين مي‌‌شود و از طرف ديگر عزت نفس کودک را نيز به مخاطره مي‌‌اندازد. اعتراف خواستن از کودک و تهمت زدن به او در نزد ديگران، عملي بسيار غير عاقلانه و ناصحيح است.

زيرا با اين‌گونه روش‌ها به ندرت مي‌توان به ريشه اصلي و علت بنيادي مشکل پي برد. اين عمل غالبا به دروغگويي کودک يا ريختن آبروي او براي عملي که ممکن است هرگز تکرار نشود منتهي خواهد شد. پس بايد توجه داشته باشيم که وقتي پاسخ سوالي را مي‌‌دانيم، نبايد بخواهيم از کودک تحت فشار پاسخ مثبت بگيريم. اين کار مشکل دروغ گفتن را بر مشکل قبلي مي‌‌افزايد.

قدم دوم: همان موقع بايد رفتارش را به درستي نامگذاري کنيد. براي مثال نبايد برداشتن بي‌اجازه چيزي که متعلق به او نيست را امانت گرفتن بناميد، بنابراين به بچه‌هايي که مفهوم مالکيت را درک مي‌‌کنند بگوييد که برداشتن بي‌اجازه متعلقات ديگران کاري خلاف قانون است.

قدم سوم: بلافاصله رفتارش را اصلاح کنيد (اصلاح کردن يعني ايجاد نوعي جبران .) براي مثال کودکي که از مغازه کيک برداشته ، بايد به آنجا برگردد و کيک را به جايي که برداشته بگذارد (البته اگر دست خورده نشده است) يا اگر مغازه دار آن را پس نگيرد، پول آن را پرداخت کند. در اين گونه از موارد از بزرگ‌ترهايي که کودک از آنها چيزي را بر داشته است بخواهيد، از طرف کودک قول ندهند و عذرخواهي نکنند و نگويند که اين کار براي بچه‌ها طبيعي است. 

اگر بچه پولي براي پرداخت آنچه که برداشته است، نداشت؛ والدين مي‌‌توانند به او قرض دهند و بعدا از پول ماهيانه او کم کنند يا بايد کاري در خانه (مثل شستن ظروف براي دو روز) انجام دهد تا پولي براي پرداخت آن به دست آورد. همچنين از فردي که از او چيزي دزديده است عذرخواهي کند. اين نکته اهميت دارد که کودک مسؤوليت رفتار نادرست‌اش را به عهده بگيرد.

قدم چهارم: براي اصلاح رفتار، مي‌‌توان از پيامد‌هاي طبيعي استفاده کرد . مثلا به کودکي که طي دوره بيماري سرماخوردگي ، بدون اجازه شکلات برداشته، اجازه ندهيد دو روز شيريني بخورد .

والدين بايد بدانند بچه‌هايشان در چه وضعيتي هستند اما نبايد به صورت مداوم کيف و وسايل شخصي کودک مورد جستجو قرار گيرد . اين کار احساس عدم اعتماد در کودکان ايجاد مي‌کند.

اگر مي‌‌خواهيم کودک‌مان براي دست زدن به کيف ما، از ما اجازه بگيرد، در ابتدا ما بايد براي بررسي کيف کودک از او اجازه بگيريم. با اين کار مي‌توان احساس مثبت داشتن حريم شخصي را به کودک انتقال داد. پس داشتن الگوي مناسب رفتاري ، مي‌‌تواند موجب ايجاد رفتارهاي مثبت در کودک شود . بچه‌هايي که مورد نظارت نزديک والدين قرار ندارند با احتمال بيشتري به سوي دزدي و ديگر مشکلات رفتاري کشيده مي‌‌شوند .

قدم پنجم: از خودتان بپرسيد چرا؟ علت انجام اين کار را نبايد از کودک سوال کرد چون به احتمال زياد پاسخي که والدين به آن نياز دارند را به دست نمي‌آورند . گاه برخورد نامناسب و شديد اوليه با چنين رفتاري در کودکان خردسال موجب تداوم و حتي تشديد رفتار مي‌‌شود . کودکان به دلايل گوناگون وسايل ديگران را برمي‌‌دارند ، به همين دليل تعيين علت اين رفتار مهم است.
شايد بهتر باشد که پدر و مادر شرايط زندگي کودک را مورد بررسي قرار دهند و در مواردي از کمک متخصصان استفاده کنند. قدر مسلم ، پس از روشن شدن علت ، مي‌‌توان کمک بهتري به کودک ارايه کرد. بعضا ديده مي‌‌شود که وقتي درگيري و اختلافات زناشويي زيادي در خانه وجود دارد، کودکان سعي مي‌‌کنند با بروز مشکلات رفتاري ، از ميزان درگيري والدين بکاهند و در واقع خود را کانون اصلي توجه قرار دهند.

اگر بچه اي به دزدي ادامه داد چه کنيم:

اگر فرزند شما بيش از يک بار اقدام به دزدي کرد ، بايد از کارشناسان کمک بگيريد. تکرار اين کار مشکلات بزرگتري براي شما ايجاد مي کند . يک سوم بچه هايي که حين دزدي از فروشگاه دستگير شده اند مي گويند که ترک اين کار برايشان سخت است. پس بايد به آنها کمک شود تا بفهمند که دزدي اشتباه است و اگر به اين کار ادامه دهند ، عواقب سختي در انتظار آنهاست.
افراد ديگري که مي توانند در اين مورد به شما و فرزندتان کمک کنند عبارتند از: مشاور خانواده
 ، پزشک خانواده ، مشاور مدرسه
 
گروه هاي حمايتي و غيره

با آنکه بيشتر دزدي هاي معمولي عمدي هستند ، ولي بعضي از افرادي که دزدي مي کنند ممکن است جنون سرقت (کلپتومانيا) داشته باشند. دراين اختلال نادر که بخش کوچکي از افرادي که دزدي مي کنند را تشکيل مي دهد ، فرد قبل از دزدي حس تنش و اضطراب فراواني مي کند ، ولي بعد از عمل دزدي احساس آرامش و رضايت خاطر مي کند . اين فرد بعد از دزدي احساس گناه مي کند و اغلب اشياي دزدي را دور مي اندازد . اين گونه افراد اختلال هاي ديگري همچون اختلال غذايي يا وسواس نيز دارند.

دليل اصلي دزدي هرچه باشد، اگر دزدي تبديل به عادت کودک يا نوجوانتان شده است، حتماً با پزشک يا روان شناس مشاوره کنيد و دليل اين رفتار را بيابيد. بر رفتار فرزندتان نظارت داشته باشيد و او را از موقعيت هايي که براي دزدي وسوسه ايجاد مي کنند ، دور کنيد. براي او عواقب سخت سنگين دزدي را مشخص کنيد.
به نقل از سایت باشگاه خبرنگاران 

بودجه بندی کتاب روان شناسی

با عرض سلام خدمت دبيران محترم روان شناسي ، بارم بندي كتاب روان شناسي جهت طرح سوال امتحاني در سال تحصيلي جديد به شرح زير است :


فصل اول : كليات      دي ماه    8 نمره            خرداد      2 نمره        شهريور 4 نمره

فصل دوم : رشد       دي ماه     12 نمره          خرداد      3 نمره        شهريور 6 نمره

فصل سوم : فرايندهاي شناختي  دي ماه   ـــ   خرداد      8 نمره        شهريور 5 نمره

فصل چهارم : سلامت رواني و اختلال رواني دي ماه  ـــ   خرداد  7 نمره       شهريور 5 نمره

افزايش  كارايي  مغز  با  طراحي  خلاق  مدارس

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

مطالعات  جديد  در  مورد  مغز   و  شيوه  يادگيري مغز  براي  معلمان   و  والدين ،ديدگاه هاي  جديدي  درباره  تدريس   و  يادگيري  ايجاد  كرده  است .پژوهش  هاي  جديد  نه  فقط   يافته  هاي   نويني   را  عرضه  كرده  است ،بلكه  به  نوسازي  برداشت  هاي  قديمي  درباره يادگيري   هم  كمك  كرده  است .يافته  ها،نشانگر  آنند  كه  ايده  چپ  برتر  يا  راست  برتري مغزي  ،گمراه كننده است .مغز  پيچيده  تر  از  آن  است  كه چنين  اظهار  نظري درباره آن  بشود .ما  با يك  نوع  كاركرد  مغز  به  رياضي  و  با كاركردي  ديگر  از  آن  به  موسيقي  نمي پردازيم .

كاني  و  كاني (1990)  اعلام  كردند  كه پژوهش  هاي  مغز محور،جدا  از  جنبش آموزش  و  پرورش  نيستند،بلكه  آنها  رويكرد  هايي هستند كه  آموزش  و  پرورش  را  منتفع  مي  سازند.با آن  كه  برخي  پيشنهادهاي  پژوهشي  مغز محور،دير  به  بار  مي  نشينند،ولي  بينش  ها   و  چشم  اندازهاي  عملياتي   هم  عرضه  م ي كنند-حتي  براي  ساختمان  سازي  و  آماده سازي  فضاي  بازي  در  مدارس .

اريك  جنسن (1995) در كتاب  جديد  خود  تحت  عنوان  تدريس   مبتني  بر  مغز   اظهار  مي كند كه  همگي  در  صدديم  تا  راه  حل  هايي  براي  مسايل  و  چالش  ها ي آموزش  و  پرورش  بيابيم   و  بايد  در كاربرد  يافته  هاي  جديد  تا حدودي  احتياط كنيم .آنگاه  كه  فردي  رويكرد  خاص  سازگار  با مغز   براي  ارتقاي  يادگيري  معرفي  مي  كند،به  واقع،آن  نمي تواند گام  نهايي  درباره  يادگيري  و  تدريس  باشد.

انرژي  براي  يادگيري

اگرچه  مغز  انسان  بالغ  فقط  دو  درصد   از  وزن  بدن  او  را تشكيل  مي  دهد،ولي  به  تنهايي  بيست  درصد  از  انرژي  جسماني   را  مصرف  مي  كند .انرژي  مصرفي  مغز از  طريق  خون  پراكسيژن  تدارك  مي  شود ،اكسيژن  مصرفي  مورد نياز  از  طريق  شش ها  تامين  مي  گردد.مغز  انسان  در  هر  ساعت  به  گردش  8  گالن  خون يا  در هر  روز  تقريبا 200  گالن (800 تا 600ليتر) خون  نياز  دارد .توازن  الكترونيكي  مناسب   بريا  كاركرد  مغز  از  طريق آب  بدن  به دست  م ي آيد .براي  حصول  اين  توازن ،هر  فرد  بالغ  بايد 6 تا 12  ليوان  آب  بنوشد.

هانافورد(1995)،از  دست  دادن  آب  بدن  در  يط  ساعات  حضور  دانش  آموزان  در  كلاس  درس  را  عاملي   براي  آسيب  هاي  يادگيري ،تنبلي  و  بي  حالي  اعلام  كرده  است .خوب ،شيرهاي  آب  يا  آبخوري  هاي  مدارس  پيش  دبستاني  در  خارج  از كلاس  درس  قرار  دارند  و  دانش آموزان  به  ندرت  در  طي  ساعات  درس   م ي توانند  به  آب  دسترسي  داشته  باشند.

عامل  حياتي  ديگر  بريا  كاركرد مطلوب  مغز،اكسيژن  است .بدون  هواي  تازه،نمي  توان انتظار  داشت  كه  مغز كاركرد  بهينه  اي  داشته  باشد .از  اين  رو،طراحي  ساختمان  مدارس و  در  پيش  بيني  تسهيلات  و تجهيزات مدارس ،نبايد  تامين  هواي  تازه  كلاس  هاي  درس مورد  غفلت   قرار  گيرد.

هنگام  يادگيري ،سلول  هاي  مغز-نرذونها-اطلاعات  را  تقريبا  با  سرعتي  بيش  از  300 كيلومتر  در  ساعت  انتقال  داده  يا  مورد تبادل  قرار مي  دهند.هر  نرون  مي  تواند  هزاران  سيگنال  يا  علامت  را  از  ساير منابع  نروني ،بدون  آن كه  با  آنها  ارتباط  فيزيكي  داشته  باشد ،دريافتكند.نرون ها،پيام  ها را  بيشتر   به  صورت  شيميايي  تبادل مي كنند(1998-Jensen ).

انرژي  لازم  براي  فعاليت  نروني ،انرژي  الكتريكي  و  شيميايي است .ماهيت عمل  نرون  ها،مغز  را  به يك  پردازشگر  الكترو-شيميايي  تبديل  كرده  است .الگوي  يادگيري  مغز  از  زمان  تولد  و  بنا به  ديدگاهي  عمر  از  دوره  جنيني آغاز مي  شود .شيوه  پاسخ  وي و  سازگاري  فرد با  محيط،نحوه زيست  و  يادگيري  مغز را  تعيين  مي  كند.الگوي   يادگيري  پايه  گذاري  شده  را  فرو  بريزد .مدارس ،يكي  از  مراكز  عمده  بريا  ايجاد تغيير  در  الگو هاي  يادگيري  دانش  آموزان  هستند.

بسياري  بر  اين  باورند  كه  وراثت ،محدوده هاي  يادگيري  را  شكل  م ي دهد،ولي  اين  باور،گمراه  كننده  است .آنچه  روشن  است ،اين  كه  محيط  قبل  از  آمخته  ها  يا  افكار پيشين بر  رشد  مغز تاثير  مي  گذارد.به  تازگي ،بسياري  از  دانشمندان  به  اثر  محيط و  وراثت  در  رشد  مغز،سهم 50 درصديقايل  شده  اند.50  درصد  وراثت  و 50  درصد محيط.

بازي ،ورزش ،تجربيات  عملي  و  انواع  فعاليت  ها ي چالش برانگيز  منبع  اصلي  يادگيري  هستند.با  اين  همه ،هنوز مدارس  بر  خلاف  الگو هاي  يادگيري  دانش  آموزان  طراحي  مي  شوند .براي  نمونه ،.استخر  شنا  از  محيط  هاي  محرك  و چالش  برانگيز براي  كودكان ابتدايي  و  راهنمايي  اند،ولي  مدارس  به  ندرت  به آن  دسترسي  دارند،حتي  در  مدارس،اين  امكان  كه  دانش آموزان  بتوانند  دو گلدان گل  پرورش  دهند  ايجاد  نمي  شود.

محيط  هنري

يادگيري  بهينه   زماني  به  وقوع  مي  پيوندد كه ، مغز  به  صورت  مناسبي  به  چالش  كشيده  شود.زماني  كه  فعاليت  يادگيري ،همراه  با  تهديد  و  تحت  فشار  رواني  باشد ،كارايي  مغزي  پايين  مي  آيد(1983-Hart)

در  مدرسه  اي  كه  پرورش و رشد  مغزي  با  شيوه  هاي  غير تهديد  كننده  به  چالش  كشيده  مي شود ،بريا  تدريس  تفكر  و  ساخت  حافظه  و  انواع  هنرها  بهره  گيري  مي  شود.يادگيري  از  طريق  بصري  و  عملي سبب  مي شود مغز  يادگيرنده،ارتباطات قوي  تر  و  تازه  تري  پديد آورد(1990،Kolb  and  Whishaw ) موسيقس ،معماري،نقاشي  و ساير  هنرها  بريا  يادگيري  موثر،برنامه  و  موسيقس   را  جدي  تلقي  مي  كند  و از ان  حمايت  مي  كند.معماري  و  نماي  مدارسي  كه  با اصول  و  اسلوب  مناسبي طراحي  شده  اند از نظر زيبا شناسي تحريك كننده اند.چنين  محيط هاي  مدرسه  اي ،با  رشد  مغز در  ارتباط  بوده  و  سبب فعاليت  مغزي  بيشتري  مي  شوند.

فعاليتهاي  جسماني

براي  رشد  كاركردهاي  مغزي،فعاليت  جسماني   بسيار حائز  اهميت   است .فعاليت  هايي  چون  دويدن ،پريدن،جهيدن ،شنا كردن  سبب  تقويت عقده  هاي پايه ،مخچه،جسم پينه اي  مي  شود.ورزش  و تمرين  بدني ،اكسيژن ،زيادي  را به  مغز  مي رساند  و  بر  ميزان   ارتباط  بين  نروني  مي  افزايد(1980-Palmer-     , و 1995 -Brink  ). جنسن (1998)  اظهار  مي  كند كه يادگيري  از  طريق پياده  روي ،حركات كششي ،رقص  و  ساير فعاليت  هاي  جسماني  ارتقاء  يافته  و  تقويت  مي  گردد.

آيا  مدارس  فضاي  حركتي  مناسبي  بريا  دانش آموزان در نظر  گرفته  اند؟ چند  درصد  دانش آموزان  مي  توانند  به  فعاليت  جسماني   ترجيحي  خود  بپردازند،آيا  كلاس  درس  بريا  تحرك  جسماني -حركتي  دانش  آموزان  مناسب  است ؟ اين  سوال ها  و  ده  ها  سوال  ديگر  از اين  دست ،برخاسته  از حقايق  مربوط  به  مغز  و  به  تبع  آن  مربوط  به  محيط  هاي  مدرسه  اي   است  كه  بر خلاف  يافته  هاي  مغز  محور  عمل مي  كنند.

 

رنگ  و  نور

پژوهش  هاي  مربوط  به  مغز  نشان  مي دهد  كه  ميزان و نوع  رنگ بر  يادگيري  اثرگذار  است . برين(1977)  گزارش  كرده  است  كه  رنگ هاي  گرم و  نور پردازي درخشان  و چشم  زننده،بر ميزان  گرفتگي  عضلاني ،سرعت  تنفس ،ضربان  قلب،فشار خون و  فعاليت  مغزي مي  افزايد.نور ناكافي  در  محيط سبب  خستگي  چشم  مي شود .تركيب  رنگي  نامتجانس  محيط مي  تواند  سبب  كاهش   واكنش و  اختلال  در انجام  كار  باشد.روشنايي  و  رنگ  آميزي  مناسب  سبب  بهبود پردازش  بصري  اطلاعات  و  كاهش  فشار  روان ي م ي شود.(1972-Berren)

گرمايش  و  صداي  محيطي

پژوهش ها تاييد  مي  كنند  كه  محيط  يادگيري  مناسب  بايد  از نظر  دما  مطلوب  بوده  و  عاري  از  صداهاي  مزاحم  باشد.نارحتي  جسمي  و  صداهاي  مخل پيام هاي  مخربي  به  مغز  مي فرستد.دريافت  پيام  مخرب  از  سوي  مغز،عملكرد محچه  را ،كه  پردازشگر  اصلي  مغز  به شمار  مي  آيد،مختل  مي سازد.

مسايل  محيطي

اهميت  محيط  يادگيري   را  نمي  توان  دست  كم  گرفت .مغز  در  محيط هاي  ايمن  و  بهداشت ي،خلاق،چالش  انگيز و  سازگار كننده،بيشتر  مي  آموزد .در  طراحي  مدارس نبايد  فراموش شود  كه  محيط طراحي  شده ،محيطي  براي  رشد مغزي  و  ارتقاي  يادگيري  دانش  آموزان  است ،هر گونه قصور  مي  تواند آثار  زيانبار جبران  ناپذيري  پديد آورد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

شعر زندانی « مرحوم مجتبی کاشانی »

زنداني

ذهن ما زندان است

ما در آن زندانی

قفل آن را بشکن

در آن را بگشاي

و برون آي ازین دخمه ظلمانی

نگشايي گل من

خویش را حبس در آن خواهی کرد

همدم جهل در آن خواهی شد

همدم دانش و دانايي محدوده خویش

و در این ویرانی

همچنان تنگ نظر مي ماني

هر کسی در قفس ذهنی خود زندانی است

ذهن بی پنجره دود آلود است

ذهن بی پنجره بی فرجام است

بگشاییم در این تاریکی روزنه اي

بگذاریم زهر دشت نسیمی بوزد

بگذاریم ز هر موج خروشی بدمد

بگذاریم که هر کوه طنینی فکند

بگذاریم ز هر سوي پیامی برسد

بگشايیم کمی پنجره را

بفرستیم که اندیشه هوايي بخورد

و به مهمانی عالم برود

گاه عالم را درخود به ضیافت ببریم

بگذاریم به آبادي عالم قدمی

و بنوشیم ز میخانه هستی قدحی

طعم احساس جهان را بچشیم

و ببخشیم به احساس جهان خاطره اي

ما به افکار جهان درس دهیم

و ز افکار جهان مشق کنیم

و به میراث بشر

دین خود را بدهیم

سهم خود را ببریم

خبري خوش باشیم

و خروسی باشیم

که سحر را به جهان مژده دهیم

نور را هدیه کنیم

و بکوشيم جهان

به طراوت و ترنم

تسکین و تسلی برسد

و بروید گل بیداري، دانايي، آبادي

در ذهن زمان

و بروید گل بینايي، صلح، آزادي، عشق

در قلب زمین

ذهن ما باغچه است

گل در آن باید کاشت

و نکاري گل من

علف هرز در آن میروید

زحمت کاشتن یک گل سرخ

کمتر از زحمت برداشتن

هرزگی آن علف است

گل بکاریم بیا

تا مجال علف هرز فراهم نشود

بی گل آرايي ذهن

هرگز آدم ، آدم نشود

"مرحوم مجتبي كاشاني"
 

فراشناخت

فراشناخت

فراشناخت عبارت است از :" دانش فرد درباره ی چگونگی یادگیری خودش" . ( سیف ،

1386 ) به عبارتی دیگر فراشناخت فکر کردن در باره ی تفکر است ، دانش از این که چه می

دانیم و چه نمی دانیم . یک یادگیرنده از طریق فراشناخت بر تفکر خود نظارت می کند . سه پایه

ی مهم فراشناخت عبارتند از : ارتباط دادن دانسته های جدید با دانسته های قبلی ، انتخاب آگاهانه

ی راهبرد های تفکر و برنامه ریزی ، نظارت و ارزشیابی فرایند تفکر . (Blakey &

spence. 1990)

فراشناخت این امکان را به فرد می دهد که بر فرایند تفکر خود نظارت کند ، فرایند شناختی خود

را بکاود و تحلیل کند و در نهایت راه های بهتری را برای یادگیری طراحی کند . البته تعابیر

دیگری نیز برای فراشناخت  به کار رفته که هر کدام بیانگر نوعی دید در مورد این پدیده است

مانند آگاهی از گفتگوی درونی در ذهن ، توانایی...

فراشناخت عبارت است از :" دانش فرد درباره ی چگونگی یادگیری خودش" . ( سیف ،

1386 ) به عبارتی دیگر فراشناخت فکر کردن در باره ی تفکر است ، دانش از این که چه می

دانیم و چه نمی دانیم . یک یادگیرنده از طریق فراشناخت بر تفکر خود نظارت می کند . سه پایه

ی مهم فراشناخت عبارتند از : ارتباط دادن دانسته های جدید با دانسته های قبلی ، انتخاب آگاهانه

ی راهبرد های تفکر و برنامه ریزی ، نظارت و ارزشیابی فرایند تفکر . (Blakey &

spence. 1990)

فراشناخت این امکان را به فرد می دهد که بر فرایند تفکر خود نظارت کند ، فرایند شناختی خود

را بکاود و تحلیل کند و در نهایت راه های بهتری را برای یادگیری طراحی کند . البته تعابیر

دیگری نیز برای فراشناخت  به کار رفته که هر کدام بیانگر نوعی دید در مورد این پدیده است

مانند آگاهی از گفتگوی درونی در ذهن ، توانایی شناسایی دانسته ها و نادانسته ها و .... ذکر این

نکته نیز ناگفته نماند که بحث فراشناخت در روانشناسی عمری کمتر  از نیم قرن دارد و ورود

آن به بحث های روانشناسی از دهه ی 70 قرن بیستم و با کار های فلاول بود . ( آقازاده و

احدیان ، 1377 )

براون و همکارانش فراشناخت را به دو بخش تقسیم کرده اند : "1 – آگاهی و بازبینی دانش

حقیقی  ای بیانی برای تکمیل و به پایان رساندن یک کار ویژه . 2- آگاهی و بازبینی فرایند ها و

جریان های مورد نیاز یا دانش روش مند برای انجام دادن یک کار ویژه" . ( آقازاده و احدیان ،

1377 ، ص 17 )

البته در منابع دیگر این تقسیم بندی به صورت زیر است ( این دو جنبه مستقل از هم و در ارتباط

با هم اند  ) : 1-  دانش فراشناختی  2- فرایند های تنظیم و کنترل . ( کدیور  ، 1383 )

دانش فراشناختی خود شامل سه مورد مهم است : 

- اطلاعات فرد از نظام شناختی خود یعنی اطلاع از  این  که چه تواناییها ، نقاط قوت و ضعفی

دارد و همچنین اطلاع از انگیزش خود .

- اطلاع از هدف ها و ویژگی های مهم تکلیف  ارائه شده .

- اطلاع از راهبرد های تسهیل کننده ی یادگیری .

تحقیقات اخیر روانشناسی در مورد  " آگاهی فرد از نظام شناختی خود  "و تاثیر آن بر

یادگیری  نشان داده است که انگیزش فرد برای شناخت حاصل نگرش ها، باور ها  ، ارزش ها

و ساخت شناختی و فکری فرد است . یعنی این موارد زمینه ای را به وجود می آورند تا شخص

در آن به داوری در مورد فرایند کار ویژه یا شایستگی خود برای انجام آن بپردازد .  البته

شناخت فرد از آگاهی از نظام شخصی شناخت  تابع آگاهی او از مهارت های یادگیری خود

است . ( آقازاده و احدیان  ، 1377)

 

فرایند های تنظیم وکنترل :

نقش این فرایند ها تنظیم تفکر فرد در موقعت یادگیری است . این کنترل ها به سه مرحله قابل

تقسم اند : 1-  برنامه ریزی یا طرح ریزی : این راهبرد شامل  " تعیین هدف برای یادگیری و

مطالعه ، پیش بینی زمان لازم برای مطالعه ، تعیین سرعت مطالعه ، تعیین چگونگی برخورد با

موضوع یادگیری و انتخاب راهبردهای  یادگیری مفید است" . ( سیف ، 1386  ، ص 298 ) دانش آموزان برای یادگیری باید طرح کلی داشته باشند . با این راهبرد ها یک فراگیر تنها به

شرکت در کلاس های  درس و یادداشت برداری و آماده شدن برای امتحان در زمان قرار داده

شده اکتفا نمی کند بلکه مدت زمان مطالعه ی خود را به صورت منظم تنظیم می کند و منابع و

راه های دیگر خود تنظیمی را برای مطالعه به کار می برد .

2- راهبرد نظارت و ارزشیابی : این راهبرد شامل" پیگیری و توجه به هنگام خواندن متن ،

سوال کردن از خود در باره ی موضوعات و نظارت کردن بر سرعت و زمانی است که خواندن

یک متن نیاز دارد" . ( کدیور  ، 1383 ، ص 184 ) با به کار گیری این راهبرد فراگیر می

تواند مشکلات خود را در یادگیری تشخیص دهد و توجه خود را به طور کامل به یادگیری

منعطف کند . یکی از مهم ترین عوامل که در این راهبرد به کار گرفته می شود پیش بینی نمونه

سوالاتی است که می تواند در ارزشیابی بیاید . این کار به دانش آموزان کمک می کند تا مطالب

مهم را دریابند و همچنین توجه آن ها بر روی محتوا متمرکز شود . ( سیف ، 1386 )  با این

کار دانش آموزان تشخیص می دهند که اهمیت کدام مطالب کمتر یا بیشتر است و به این ترتیب می توانند فرصت مطالعه ی خود را کنترل کنند .

3 – راهبرد تنظیم ( نظم دهی )  : این راهبرد " موجب انعطاف پذیری در رفتار یادگیرنده

می شود و به او کمک می کند تا هر زمان که برایش ضرورت داشته باشد روش و سبک

یادگیری خود را تغییر دهد" . ( سیف ،1386 ، ص 299 ) این راهبرد این امکان را به

یادگیرنده می دهد که در صورت مواجه شدن با راهبرد های شناختی غیر موثر آن ها را اصلاح

کند و راهبرد های شناختی  جدید تری را به کار برد  این راهبرد با راهبرد های قبلی به طور

هماهنگ عمل می کند . یعنی یادگیرنده به طور مثال اگر تشخیص دهد یادگیری اش نامطلوب

است سعی می کند با اصلاح آن راه مناسبی را به سوی یادگیری دنبال کند .

به طور مثال اگر دانش آموزی متن را نفهمید و نتواند به سوال ها جواب دهد دوباره به قسمت

های قبل مراجعه می کند و با مرو رآن ها سرعت خود را کاهش می دهد . این توانایی در

کودکان در سطح پایین تری است و با پیچیده تر شدن نظام شناختی در فرد رشد بیشتری پیدا می

کند . تحقیقات نشان داده که کودکانی که  این توانایی را بهتر یاد گرفته اند در حل مسایل موفق

ترند . ( کدیور ، 1383 )

به طور خلاصه مجموعه ی راهبردهای فراشناختی در جدول زیر خلاصه شده است . ( سیف ،

1386 ، ص  299 )

 

 

 

راهبرد های برنامه ریزی

1- تعیین هدف مطالعه

2- پیش بینی زمان لازم برای مطالعه و یادگیری

3- تعیین سرعت مطالعه

4- تحلیل چگونگی بر خورد با موضوع یادگیری

5- انتخاب راهبرد های یادگیری ( راهبرد های شناختی )

 

راهبرد های نظارت و ارزشیابی

1- ارزشیابی از پیشرفت

2- نظارت بر توجه

3- طرح سوال در ضمن مطالعه و یادگیری

4- بررسی زمان و سرعت مطالعه

راهبرد های نظم دهی

1- تعدیل سرعت مطالعه

2- اصلاح یا تغییر راهبرد های شناختی

 

یاد گیرنده ی راهبردی

یک یادگیرنده ی راهبردی فردی است که راهبرد های شناختی و فراشناختی را برای بهبود

یادگیری خود فرا می گیرد . این فرد می تواند مسئولیت یادگیری خود را برعهده بگیرد .

یادگیرندگان راهبردی با اعتماد به نفس بالا و احساس اطمینان با یادگیری مواجه  می شوند و با

پشتکار و ابتکار می دانند که چه چیزی را و چگونه یاد می گیرند یا چه وقت می فهمند و چقدر

مطلب را نفمیده اند و این باعث می شود تا با طرحی هدفمند نقایص یادگیری خود را برطرف

سازند . ( سیف ، 1386 )

دانش و آگاهی یک یادگیرنده ی راهبردی را می توان در چند دسته تقسیم بندی کرد( آقازاده و

احدیان ، 1377 ) :

o     اطلاع و دانش از خود ، یعنی آگاهی از  مهارت ها و نقاط قوت و ضعف خود برای

یادگیری .

o     آگاهی در باره ی این که تکالیف درسی چند گونگی دارند .

o     دانش و آگاهی در باره ی راهبرد های شناختی و فراشناختی  برای  یادگیری

o     اطلاع از محتوا و زمینه هایی که می تواند دانش خود را به کار برد .

دکتر سیف ( سیف ، 1386 ، ص300 ) ویژگی های زیر را برای یادگیرندگان راهبردی می

شمارد :

·        در باره ی چگونگی مطالعه کردن اطلاعات زیادی دارد .

·        از راهبرد های یادگیری و مطالعه استفاده می کند .

·        از مهارت های فکر کردن استفاده می کند .

·        برای مهارت های فکرکردن و یادگیری ارزش قائل است .

·        علاقه ی کافی برای استفاده از این مهارت ها دارد .

·        باور دارند که می توانند این مهارت ها را به کار برند .

·        می توانند فعالیت های مورد نظر خود را در یک زمان معقول به انجام برسانند .

·        برای رسیدن به هدف خود برنامه ریزی می کنند .

·        بر رفتار و چگونگی پیشرفت خود نظارت دارند و...

 آموزش راهبرد های فراشناختی و شناختی :

الف ) آموزش روش  های صحیح مطالعه

همانطور که قبلا اشاره شد راهبرد های شناختی و فراشناخت ی لازم و ملزوم هم اند و در عین

حال یک یادگیرنده می تواند این راهبرد ها را فرا گیرد یعنی با آموزش های متعدد و تمرین می

توان راهبرد های فراشناختی و شناختی را به یادگیرنده آموخت . در این جا چند نمونه روش

های صحیح مطالعه  را که مثالی  از کاربرد راهبرد های فراشناختی اند را ذکر می کنیم :

1- روش زمینه یابی ( پس ختام ) یا PQ3R /PQ4R   که دارای پنج مرحله است :

الف) پیش خوانی ( PERVIEW ) : در این قسمت خواننده مطالب را به صورت اجمالی

 و خیلی کلی بررسی می کند و برداشتی کلی از آن به دست می آورد . این مرحله فرد را در

سازمان دهی مطالب و ایجاد سلسله مراتب ذهنی بین آن ها کمک می کند . ( سیف ، 1386 )

ب ) سوال ( QUESTION ) :  فرد برای هر قسمت از متن که می خواند با توجه به

اهداف و سر فصل ها سوالی طراحی می کند .

ج) خواندن ( READING)  : در این قسمت خواننده تمام متن را مطالعه می کند و

 سوالات طرح شده در مرحله ی قبل را پاسخ می دهد . فرد با توجه به پیچیدگی و اهمیتی که

مطالب دارند سرعت خود را کنترل می کند .

د ) تفکر ( REFLECT) : فرد سعی می کند مطالبی را که می خواند معنی دهد . برا ی

این منظور آن ها را به اطلاعات قبلی ارتباط می دهد ، تناقضات را یافته و در پی حل آن ها

است و یادداشت ها را به زبان خود توضیح می دهد . ( کدیور ، 1383 )

ه ) از حفظ گفتن ( RECITE) :  فرد در این مرحله سعی می کند خلاصه ی مطالب مهم

متنی را که خوانده ، از حفظ بگوید و سوالاتی را که طرح کرده بود بدون مراجعه به کتاب

جواب دهد . فرد بر یادگیری های خود نظارت می کند و اگر قسمتی را نفهمید آن را مشخص می کند .

ی ) مرور ( REVIEW)   : پس از اتمام مراحل قبل فرد سعی می کند متن را مرور کند

و خلاصه ی آن را که یادداشت کرده مرور می کند .

در برخی موارد مرحله ی "  ه "  و"  ی " در در هم ادغام می شوند که در این صورت

مدل  PQ4R به مدل PQ3R  تبدیل می شود . شایان ذکر است که روش زمینه یابی که شرح

داده شد بر سه اصل مهم بهسازی حافظه یعنی  سازمان دهی ، بسط معنایی و تمرین بازیابی 

 استوار است و این امر موفقیت آن را بالا می برد . ( سیف ، 1386 )

2- روش دانسر و همکاران ( MURDER) مراحل این روش هم عبارتند از :

الف ) آّب و هوا ( روحیه ) MOOD   : قبل از یادگیری خواننده باید سعی کند تا روحیه ی

لازم برای مطالعه را کسب کند برای این کار می تواند یا آرمیدگی اضطراب خود را کاهش دهد 

، افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کند و حواس خود را برای یادگیری آماده کند . ( سیف ،

1386 )

ب ) درک و فهم ( UNDERSTAND ) : فرد مطالب را می خواند و در درک آن می

کوشد و قسمت هایی را که نفمید علامت زده و دو باره می خواند .

ج ) یاد آوری ( REVIEW ) : در این مرحله فرد مطالبی را که خوانده تفسیر می کند ،

به یاد می آورد و به زبان خود می گوید .

د ) کشف و هضم  ( DETECTAND & DIGECT ) :  فرد به مطالبی که نفهمیده

مراجعه می کند و آن ها تحلیل می کند تا درک کند و برای رفع اشکال به منابع دیگر هم مراجعه

می کند .

 ه ) مرحله ی بسط و گسترش ( EXPAND ) : فرد مطالب تازه را به مطالب گذشته

ارتباط می دهد و در مورد کابرد و قابل فهم تر کردن مطالب تفکر می کند .

 ی ) مرور (  REVIEW ) : خواننده از راه های گوناگون مثل پاسخ دهی به سوالات

برخاسته از اهداف مهم متن به مرور متن می پردازد .

3 -  روش مطالعه ی مشارکتی :

 " یک روش یادگیری است که در آن دو دانش آموز به نوبت مطالب را خلاصه می کنند و آن

را نقد می کنند" .  ( سیف ، 1386 ، 308 ) مراحل این روش به صورت زیر است :

 1 )   یکی ار دانش آموزان به طور تصادفی نقش توضیح دهنده و دیگری نقش گوش دهنده را

می پذیرد .

2 ) دانش آموزان حدود 500 تا 600 کلمه از کتاب یا متن را خوانده و آن را متوقف می کنند .

3 ) توضیح دهنده خلاصه ی متن را به صورت کامل و بدون نگاه به کتاب برای گوش دهنده

بیان می کند.

       4 ) گوش دهنده پس از اتمام مرحله ی قبل سعی در رفع نواقص توضیحات داده شده می

 کند و همچنین آن ها را به مطالب گذشته ربط می دهد و آن ها معنا دار می کند .

    5 ) پس از فهم کامل متن و رفع نواقص نقش ها عوض شده و مطالعه ادامه می یابد .

ب) استفاده از فراشناخت در آموزش کلاسی :

پس از بررسی فراشناخت و مفاهیم اصلی آن در این قسمت برآنیم تا آموزش بر پایه ی

فراشناخت را در کلاس های درسی مورد بررسی قرار دهیم. راهبرد های فراشناختی به دلیل

فوایدی که ذکر شد در آنوزش های کلاسی می تواند بسیار مفید واقع شود و به کار گیری  این

راهبرد ها به دانش آموزان می آموزد تا چگونه درست بیاندیشند و مهارت های تفکر خود را

سازمان دهند و چگونه یاد گرفته های خود را در موقعیت های متعدد  به کار برند .

آگاهی معلمان از راهبرد های فراشناختی و به کار گیری مداوم و منظم آن در کلاس درس می

تواند در شکل گیری مهارت فراشناختی شاگردان موثر باشد . در ادامه چند نمونه از الگوهای

مهم برای کاربرد مفید راهبرد های فراشناختی در کلاس ها را بیان می کنیم .

یکی از نمونه های مهم کاربرد فراشناخت در کلاس با استفاده از سه تکنیک مهم و مرتبط زیر

صورت می گیرد (ایوبیان و گویا ، ؟ ) : الف ) ژورنال نویسی : در این تکنیک دانش آموزان

آزادند تا افکار خود را در مورد  درس کلاسی خود بنویسند و آن را به معلم می دهند . این

نوشته می تواند به عنوان یک پل ارتباطی بین معلم و شاگرد عمل کند و به دانش آموزان هم در

سا زماندهی افکار خود کمک می کند .

ب) کار در گروه های کوچک : این تکنیک به دانش آموزان کمک می کند  تا با تعامل و بحث

بتوانند افکار خود را بیان کنند و در مقابل آن بازخوردی از هم گروه های خود در یافت کنند .

در این الگو معلم با پرسیدن سوال های مناسب به دانش آموزان می آموزد تا افکار همدیگر را در

گروه ها ارزیابی کنند . ج ) بحث  همگانی در کلاس : دانش آموزان پس از بحث در گروه

های کوچک به بحث در کلاس می پردازند و افکار خود را برای همه ی کلاس بیان می کنند .

این به دانش آموزان در شناخت نقاط قوت و ضعف خود و خود نظم دهی کمک می کند .

یک معلم در کلاس باید خود الگویی برای به کار گیری راهبرد های فراشناختی باشد و آن را در

موارد مختلف کلاسی به کار برد . البته باید رویارویی معلم با حل مسایل یک الگوی رفتاری

باشد یعنی معلم مراحل مختلف را طوری به کار برد که دانش آموزان نظم و سازمان آن را

دریابند . معلم همچنین می تواند با به کار بردن فیلم ویدئویی از فعالیت دیگر دانش آموزان برای

حل مساله، از دانش آموزان خود بخواهد تا کار های آن ها ارزیابی و تجزیه و تحلیل کنند . این

فعالیت در بالا بردن مهارت های فراشناختی آن ها بسیار موثر است .

ج ) استفاده از راهبرد های فراشناخت در حل مساله :

1 –  قبل از شروع به حل مساله : دانش آموز با سوال های زیر مواجه است :

-       کدام دانش قبلی برای انجام این تکلیف مناسب است ؟

-       چه چیز های جدیدی برای این کار باید بدانم ؟

-       چه فعالیت هایی را باید انجام دهم و ترتیب آن ها چگونه است ؟

-       چقدر وقت دارم ؟

2. مرحله ی نظارت دانش آموز در طول فعالیت های شناختی : دانش آموز از خود می پرسد

-  چگونه این فعالیت را انجام دهم ؟

- آیا مسیر درستی را انتخاب کرده ام ؟

- آیا راه دیگری هم هست ؟

3- مرحله ارزیابی عملکرد شناختی در پایان : : دانش آموز از خود می پرسد :

-       آیا روند تفکری که در پیش گرفته بودم نتیجه داد ؟

-       چگونه می توانم از این روند در حل مسایل دیگر بهره ببرم ؟

-       آیا می توانم در روند تفکرم بازبینی کنم ؟

  

براون نیز چند  راهبرد را برای کمک فراشناخت دانش آموزان ذکر می کند :

1- به دانش آموزان باید کمک کرد تادرک کنند که فعالیت  های مختلف یادگیری ، انتظارات

متفاوتی را به وجود می آورند . به طور کلی معلم باید در کنار آموختن محتوا  ، روش ارزیابی

و آماده شدن برای یادگیری  را هم آموزش دهد .

2- به دانش آموزان باید آموخت که در تنظیم مواد خواندنی از نشانه های بسیاری استفاده شده

است که آگاهی های مهمی در باره ی اهمیت قسمت های متن به دست می دهد . مانند مقدمه ،

نشانه ها ، خلاصه ها و...

3- به دانش  آموزان باید آموخت که اطلاع از " شناخت خود " اثر  مهمی در یادگیری دارد .

4- به دانش آموزان باید روش های علمی فراشناخت را آموخت .

 همچنین دانش آموزان باید یاد بگیرند که : 

1- چیز هایی را که می دانند و یا نمی دانند مشخص کنند .

2- از تفکر خود صحبت کنند : حرف زدن در باره ی تفکر به دانش آموزان فرصتی می دهد تا

تمرینی از راهبرد های فراشناختی بکنند . معلم  می تواند با اجرای متناوب این کار دانش

آموزان را به آن عادت دهد . البته برای این کار استفاده از الگوی مطالعه ی مشارکتی هم مناسب

است .

3- تنظیم یک ثبت روزانه برای انعکاس هایی در باره ی تفکر که در آن ابهامات و تناقضات

تفکر خود را ثبت و چگونگی بر خورد با آن ها را یادداشت کند .

4- برنامه ریزی برای خود تنظیمی : دانش آموزان باید خود سعی کنند تا عهده دار برنامه ریزی

خود باشند . در این طرح آن ها می آموزند تا برنامه ی فعالیت های یادگیری خود را طرح کنند ،

زمان لازم برای آن را تخمین بزنند ، مواد لازم را سازماندهی کنند و ...

5- اطلاعاتی از فرایند تفکر   خود جمع آوری  بکنند تا اگر توانستند آن ها رادر آینده به موارد

مشابه تعمیم دهند .

6- خود را ارزیابی کنند : معلم می تواند با ارائه ی چک لیست هایی به دانش آموزان، آن ها

را در ارزیابی از خود کمک کند .

  

فهرست منابع و مآخذ

۱- آقازاده ، محرم و احدیان ، محمد . ( 1377 ) مبانی نظری و کاربردهای آموزشی نظریه ی فراشناخت . تهران : انتشارات نو پردازان .

۲- ایوبیان ، مرتضی و گویا زهرا . نقش فراشناخت در آموزش حل مساله ی ریاضی . مجله ی رشد آموزش ریاضی . سال بیستم . شماره ی 74 .

۳- سیف ، علی اکبر ( 1386 ) روانشناسی پرورشی نوین . تهران : انتشارات دوران . چاپ ششم .

۴- کدیور ، پروین ( 1383 ) روانشناسی تربیتی . تهرا ن : انتشارات سمت . چاپ هشتم .

  

۵- Blakey ; Elaine & Spence ; Sheila (1990 ) . Developing metacognition .www. vtaid.com /png/ Eric/ metacognition.htm    

باز هم کروکودیل !!! موقع غذا خوردن نگاه نکنید !!!

کروکودیل

تمساح مرگ بار روسی در بازار مواد مخدر ایران

کروکدیل نام یکی از جدید ترین مواد مخدر صنعتی است که به تازگی وارد کشور شده است و از روسیه به عنوان منشا این ماده نام برده می شود.تا سال 2011 نزدیک به صد هزار نفر در روسیه به این ماده اعتیاد پیدا کرده اند.آژانس فدرال روسیه نیز این مقدار را 250 هزار نفر اعلام می کند.

این ماده بعنوان جایگزین هروئین به بازار های ایران نیز عرضه شده است اما مسئولین دولتی وجود آن را نه تایید می کنند و نه تکذیب می کنند و قیمت آن از هروئین به مراتب پایین تر است.کروکودیل بیش از 20 برابر قوی تر از هروئین بوده و بلایی را که کراک بر سر معتادین می آورد را با قدرت بیشتری بروی افراد معتاد اعمال می کند و بصورت عمقی به درون سلول های بدن معتاد نفوذ می کند و زخمهای بسیار قوی بر بدن شخص معتاد می گذارد. بنا به گذارش پلیس روسیه تقریبا تمامی افرادی که به این ماده اعتیاد پیدا می کنند در عرض یک سال جان خود را از دست می دهند و در خوشبینانه ترین حالت عمر فرد پس از مصرف به سه سال می رسد.و امید به زندگی در معتادان این ماده بین دو تا سه سال است.


در ابتدا پوست بدن شخص معتاد به رنگ سبز در می آید(به همین دلیل نام تجاری کروکودیل را بر خود گرفته است) و سپس بطور کامل زخمی و پوسیده می شود گفتی است که این ماده بسیار اعتیاد آور است.
مديركل امور اجتماعي استانداري مركزي بيان كرد: اين ماده مخدر مشابه كراك مصرف تدخيني نيز دارد و مصرف تزريقي آن منجر به آسيب بافتهاي بدن و سياه شدن اندام مي شود و پس از يك سال مصرف كننده را از پا در مي آورد.

مديركل پيشگيري و درمان اعتياد سازمان بهزيستي كشور با تاكيد بر لزوم آگاهي بخشي جدي در بحث پيشگيري از اعتياد عنوان كرد: مافياي مواد مخدر با اين عنوان شروع به توزيع اين مواد مي‌كنند كه اين مواد مشكلي ايجاد نمي‌كنند و اعتيادآور نيستند و بدين ترتيب به جذب افراد براي مصرف اقدام مي‌كنند.

مجله تایم نوشته است کروکدیل پسر عموی کثیف مورفین است که به صورت یک ویروس در میان جوانان روسی پخش شده است.دلیل پخش شدن آن نیز آزاد بودن فروش مورفین در روسیه است که به راحتی به قاچاقچیان اجازه می دهد این ماده را تهیه کنند.این ماده مانند مورفین نیز تاثیر گذاری 4 سالعه بروی فرد معتاد دارد.

کروکدیل از ترکیب قرص کدئین با بنزین، تینر، ید، اسید کلریدریک یا همان جوهر نمک و فسفر قرمزساخته شده است.به نظر می رسد این ماده برای اولین بار در سال 2002 در سیبری پدیدار شده و به سرعت در تمامی کشور روسیه پخش شده است.اما عده ای نیز معتقد هستند که این ماده در اوایل سال 1935 پیدا شده است.

تایم می نویسد بافت ها و عروق محل تزریق مانند پوست تمساح در بخش تزریق شده میمیرند.نتیجه یک تحقیق نیز نشان می دهد که بافت استخوان متخلخل در پایین فک به دلیل اسیدی بودن دارو اغلب شروع به پاشیدن می کند.سایت دیگری نیز نوشته بود:در محل تزریق رگ ها شروع به ترکیدن می کنند و عضله آن قسمت فاسد و آسیه می شود.

از این ماده به عنوان ترسناک ترین ماده مخدر موجود در بازار نامبرده می شود.پلیس آلمان اعلام کرده است که یکی از معتادین به این ماده حتی نمی دانسته است که کروکودیل مصرف می کند و قاچاقچیان تحت نام هروئین این ماده را به او می فروختند.حتی در اورپا افرادی که توانسته بودند خود را از این ماده مخدر رها کنند قطع عضو شده بودند.احساس فیزیکی که این ماده به معتادین می دهد بسیار شدید است و حتی بارها در طی فرآیند سم زدایی مشاهده شده است که معتادین هوشیاری خود را از دست می دهند.

معتادین عزیز کشور ما نیز بسیار مواظب این نکته باشند از آنجایی که روش تهیه این ماده به مراتب ارزان تر از هروئین تمام می شود ممکن است قاچاقچیان مواد مخدر این ماده را تحت نام هروئین به آنها قالب کنند!پس چه بهتر که انسان از اول بدنبال هیچ کدام از مواد مخدر نرود. حتی یک بار برای امتحان کردن نیز می تواند زندگی انسان را از هم بپاشاند بسیاری از افراد معتاد فقط برای یک بار امتحان کردن مواد مخدر وارد این راه شده اند و زندگی آنها رو به تباهی رفته است نا گفته نماند که بسیاری از قاچاقچیان نیز می گویند این ماده اعتیاد آور نیست و … در حالی که تمامی مواد مخدر اعتیاد آور هستند.برای درک ارزانی این ماده یک بار تزریق هروئین در ایلات متحده 150 دلار تمام می شود در حالی که تزریق کروکودیل 6 دلار تمام می شود.
به نقل از سایت پارسینه

جمله های پند آموز

جملات تصویری زیبا و آموزنده (15)  www.taknaz.ir

جملات تصویری زیبا و آموزنده (15)  www.taknaz.ir

جملات تصویری زیبا و آموزنده (15)  www.taknaz.ir

جملات تصویری زیبا و آموزنده (15)  www.taknaz.ir

جملات تصویری زیبا و آموزنده (15)  www.taknaz.ir

جملات تصویری زیبا و آموزنده (15)  www.taknaz.ir

 

نکته

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیرو از خارج می­شکند،

یک زندگی به پایان می­رسد.

وقتی تخم مرغ به وسیله یک نیروئی از داخل می­شکند،

 یک زندگی آغاز می­شود  

تغییرات بزرگ همیشه از داخل انسان

 آغاز می­شود

خشونت و پرخاشگری

 

 

چرا کودکان به سوی خشونت و پرخاشگری کشیده می شوند؟

بسیاری از پژوهش گران معتقدند که خشونت در کودکان، اکتسابی بوده و پدیده  ای مادرزادی نیست. کودکان تحت تاثیر رفتار، عملکرد و گفتار مادر و پدر، راه و رسم اولیه ی زندگی را یاد می گیرند و مورد عمل قرار می دهند؛ چرا که پدران و مادران چه بخواهند و چه نخواهند، الگوی فرزندان خود می باشند. اگر بروز احساس ها و رفتار مادر و پدر با خود، با فرزندان و با دیگران، آرام، همراه با مهر و محبت و هوشمندانه باشد، فرزندان نیز با هم بازی های خود و غریبه ها رفتاری آرام و با مهر و محبت خواهند داشت. برعکس، وقتی پدر و مادر با فرزندان شان با پرخاشگری و خشونت برخورد کنند و از آنان انتظار اطاعت بی  چون و چرا داشته باشند، کودکان نیز چنین رفتاری را با هم بازی ها، غریبه ها و افراد ضعیف تر از خود بروز می دهند. بنابراین پدر و مادر، الگو و مدل زندگی خوب یا بد کودکان خود هستند.

پدران یا مادرانی که خشن، پرخاشگر و سخت گیر باشند و خشونت را پدیده ای عادی بدانند، متوجه عیب ها و ضررهای رفتار اشتباه خود با دیگران نخواهند بود.

بیش تر پدران و مادران به رفتار خشونت آمیز و پرخاشگری فرزندان خود، به تصور اینکه مشکل رفع خواهد شد، اهمیت نمی دهند، در حالی که اگر فرزندان از کودکی، روحیه ی خشن و تهاجمی پیدا کنند، به احتمال زیاد این روحیه تا آخر عمر، همراه و مشخصه ی آنان خواهد بود.

گروهی از پدران و مادران، ناآگاهانه و به صورت غیرمستقیم با تحسین و تمجید رفتار خشن و تهاجمی دیگران، خشونت را در فرزندان خود ترغیب می کنند و یا تماشای فیلم های خشن و پر زد وخورد را به فرزندان توصیه می کنند؛ یا به رفتار خشونت بار فرزندان خود اهمیت نمی دهند و یا تحت تاثیر باورهای اشتباه، معتقدند که پسران باید رفتاری جدی و خشن داشته باشند تا پیشرفت کنند.

پسران و دختران در برابر خشونت و پرخاشگری به طور متفاوت، واکنش نشان می دهند:

پسران، جهت نشان دادن خشونت، بیش تر تمایل دارند از قدرت بدنی خود استفاده کنند: با کتک کاری، هل دادن، لگدزدن، به زور پول گرفتن، لباس یا دفتر و کتاب دیگران را پاره کردن و... خشونت خود را نشان می دهند.

دختران، خشونت خود را آرام و پنهان نشان می دهند:

یا قهر کردن، ترساندن، منزوی شدن، نوشتن نامه و تلفن های تهدید آمیز، شایعه پراکنی و ایجاد اختلاف بین فرد مورد نظر با دیگران و... خشونت خود را نشان می دهند.

کودکانی که در محیط نامطلوب و زیر نظر پدر و مادر ناآگاه ، خشن و پرخاشگر، بزرگ شوند، آینده ی جالبی نخواهند داشت، چرا که آنان از کودکی به جای استفاده از خرد خویش و ایجاد رابطه ی خوب با دیگران و پرداختن به درس و مشق و کسب مهارت های لازم و... با زورگویی، قلدری و سخت گیری، رفتار غیر مسوولانه، غیرعادلانه و خصمانه ای با دیگران خواهند داشت. این گروه در نوجوانی و جوانی، چندین برابر افراد متعادل، مرتکب ناهنجاری و جرم های اجتماعی می شوند و بعدها در مسایل اجتماعی، شغلی و زندگی زناشویی نیز چندان موفق نبوده و دچار مسایل و مشکل های متعدد می شوند، چرا که افراد پرخاشگر و زورگو به جای استفاده از خرد و هوشمندی خویش در حل مساله ها و رفع مانع ها، می خواهند همه چیز را با زور، مشاجره، پرخاشگری و خشونت، حل و فصل کنند.

به طور کلی، افرادی که از نظر فکری، پرخاشگر، زورگو و سخت گیر هستند، در فن دوست یابی، در ازدواج و زندگی مشترک، در تربیت فرزندان و... عشق و مهر و محبت خود را به اشتباه و ناآگاهانه با زور و سخت گیری های بی مورد و توقع های بی جا، ابراز می کنند و ندانسته، زندگی خود و اطرافیان را در مسیر زندگی با دشواری های دردناک قرار می دهند.

به طور کلی، فرد خشن، زورگو و دیکتاتور هر چند به ظاهر موفق به نظر برسد و از حرفه ی خود، از موقعیت اجتماعی خود، از زندگی زناشویی خود، از تربیت فرزندان خود و از دوستان خود، سخن بگوید و اظهار رضایت کند، ولی در عمق وجود خویش در تشویش و اضطراب دائمی به سر می برد و از احساس آرامش واقعی، مهر و محبت عمیق به خود و به دیگران و از عزت نفس بالا، بی بهره است.


با جمع بندی مطلب های بالا، به این نتیجه می رسیم که:
- قربانیان خشونت های پدران و مادران، از کودکی، به آزار و اذیت کودکان هم سال و ضعیف تر از خود پرداخته و آنان را قربانی خشونت ها و پرخاشگری های خود می کنند.
- افراد قلدر، زورگو و پرخاشگر در نوجوانی و جوانی، تمایل به کارهای ناهنجار دارند و با تمسخر، اهانت و آسیب  رساندن به دیگران و انجام کارهای غیرعادی، سعی در جلب توجه دیگران و تظاهر به قدرت می کنند، هرچند تو خالی هستند.
- این افراد در بزرگسالی، به جای مهر و محبت، از طریق اعمال زور و خشونت، سعی می کنند زیردستان را تحت نفوذ خود قرار دهند.
- افراد پرخاشگر و خشن، علاوه بر دیگران، با همسر و فرزندان خود نیز ناسازگاری کرده و با آنان، تند و خشن برخورد می کنند و ناآگاهانه و ندانسته، آنان را نیز قربانی خشونت خود می نمایند.
- بهترین راه برای اینکه فرزندان، پرخاشگر و خشن نباشند، این است که خود پدر و مادر، ناسازگار و پرخاشگر نباشند.
پدران و مادران با همکاری مسوولان مدرسه و با استفاده از توصیه های مشاوران، به موردهای زیر توجه کنند:
- نقاط قوت و ضعف فرزندان خود را شناسایی کنید. با تکیه به نقاط مثبت و قوت، روحیه ی آنان را تقویت کنید و کمک نمایید تا وظیفه ها و مسوولیت های خود را به خوبی انجام دهند.
- وقتی کودک مسوولیت پذیر شد، به طور معمول تا آخر عمر، فردی وظیفه شناس و مسوولیت پذیر باقی خواهد ماند.
- به علاقه ها و سرگرمی های فرزندان خود توجه کنید تا استعدادهای شان پرورش یافته و امکان بروز یابند. از تلاش های مثبت فرزندان تان حسن جویی کنید و مهارت ها و توانایی های آنان را تحسین و تشویق نمایید.
- در خانواده، کارها بین همه ی اعضا تقسیم شود. لازم است، همه ی افراد به شخصیت هم احترام بگذارند و هر فردی که وظیفه و کارش را به خوبی انجام دهد، از احترام بیشتری برخوردار شود.
- به فرزندتان کمک کنید تا خود را با شرایط محیط تطبیق دهد و با دیگران، ارتباط مناسب، موثر و بهتری داشته باشد. مهارت های اجتماعی فرزندتان را بیشتر تقویت کنید. کمک کنید که به واکنش های احساسی و عقیده های خود و دیگران، توجه کند. اگر آموزش های آگاهانه در خانواده که بسیار مهم هستند، به فرزندان مان ندهیم، دیگران و جامعه این کار را انجام خواهند داد و آن وقت است که ناچاریم نتیجه های حاصل را تحمل کنیم.
- با توجه به این که عقیده ها و هماهنگی با هم کلاسی ها، هم سن و سال ها و دوستان برای نوجوانان از اهمیت زیادی برخوردار است، بنابراین باید بدانند چگونه دوستان خود را انتخاب نمایند.
- تشویق و تنبیه در جهت اجرای وظیفه ها و مسوولیت های فرزندان، ضروری است. تنبیه نبایستی برای رفع عصبانیت و انتقام گیری باشد، بلکه باید تنبیه به عنوان پیشگیری و هشدار و به صورت محروم کردن از یک سری امکانات رفاهی باشد. بنابراین، پدر و مادر مجاز نیستند وظیفه ها و مسوولیت های خود را به هر دلیل و بهانه ای در مورد فرزندان انجام ندهند. در ضمن باید توجه داشت که تنبیه جسمی و روانی بین پدر و مادر و فرزندان، بسیار مخرب و زیان بخش است.

درمان  پرخاشگری در کودکان

با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنيم؟

براي درمان پرخاشگري در كودكان اولين گام اينست كه نوع پرخاشگري آنها را به صورت موردي برطرف نماييم.
۱- در مورد كودك پرخاشگري كه الگو پذيري عامل اين گونه رفتار او بوده، بايد روي الگوي كودك كار كرد و راه هاي ديگري جز پرخاشگري را به آن الگو آموخت.
۲- اگر پرخاشگري در اثر ناكامي به وجود آمده باشد، بايستي كودك ناكام را در رسيدن به اهداف مطلوب و دوست داشتني كمك كنيم.
۳- در مواردي كه علت پرخاشگري اضطراب است، بايد از نگراني دروني و اضطراب كودك مطلع شويم.
درمان پرخاشگری در کودکان
با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنيم؟

براي درمان پرخاشگري در كودكان اولين گام اينست كه نوع پرخاشگري آنها را به صورت موردي برطرف نماييم.
۱- در مورد كودك پرخاشگري كه الگو پذيري عامل اين گونه رفتار او بوده، بايد روي الگوي كودك كار كرد و راه هاي ديگري جز پرخاشگري را به آن الگو آموخت.
۲- اگر پرخاشگري در اثر ناكامي به وجود آمده باشد، بايستي كودك ناكام را در رسيدن به اهداف مطلوب و دوست داشتني كمك كنيم.
۳- در مواردي كه علت پرخاشگري اضطراب است، بايد از نگراني دروني و اضطراب كودك مطلع شويم.
۴- ورزش  كردن براي اين كودكان بسيار مؤثر است و باعث تخليه هيجاني مي شود.
۵- در كشمكشهاي دروني بايستي كودك را از حالت دوگانگي خارج ساخت. كمك به كودكان در تصميم گيري، باعث ميشود كه بياموزند به حالتهاي دوگانه دروني خود پايان بخشند.
۶- در پاره اي از موارد، كودك افسرده پرخاشگري شديدي از خود نشان مي دهد. در اين ميان لازم است به اين نكته پي ببريم كه او چه چيز دوست داشتني را از دست داده و چگونه مي  شود مورد از دست رفته را براي او جبران كنيم.
۷- در مورد پرخاشگري، شيطنت و مصرف دارو بايستي حتماً با پزشك متخصص ارتباط داشته باشيم تا كودك از نزديك مورد معاينه قرار گيرد.
۸- هنگامي كه كودك قرباني خشونت در مدرسه شده است، بايستي با مسئولان مدرسه صحبت كنيم و لازم است كه ايشان طبق قانون و مقررات خاص با كودكان خشونت گرا برخورد كنند؛ و نيز كودكاني را كه قرباني خشونت شده اند براساس رفتارهاي خوبشان مورد تشويق و تأييد قرار دهند.
۹- چنانچه نوع پرخاشگري كودك خصمانه است، بايستي كودك را از آزار و اذيت كردن دور كنيم تا مجبور نباشد براي تلافي و انتقام، افراد ديگر را اذيت كند؛ و اگر پرخاشگري از نوع وسيله اي است، بايستي راه هاي ديگري را جهت مطرح كردن كودك برگزينيم تا او ناچار نباشد از روش خشونت براي جلب توجه استفاده كند.

نتيجه گيری
به طور كلي خشونت و پرخاشگري بيشتر عامل بيروني دارد و فقط در موارد خاص به علل دروني مربوط مي شود. والدين در درجه اول، بايستي محرك هاي محيطي را كه باعث تحريك خشم و ايجاد خشونت در فرزندشان مي  شود شناسايي و سپس براي رفع آن به كمك روان شناسان و متخصصان اقدام نمايند.

 

راه‌هاي کاهش خشونت کودکان
 

 

بسیاری از خانواده‌ها از پرخاشگری کودکانشان شکایت دارند و مدام از خود می‌‌پرسند که‌ فرزندشان این‌ رفتارها را چگونه ‌یاد گرفته ‌است؟ چرا این ‌اتفاق ‌برای ‌فرزند آنها افتاده است؟ آیا در بروز این رفتار ‌مقصر بوده‌اند؟ در نهایت‌ هم این‌ سوال ‌برایشان ‌مطرح‌ است‌ که ‌چه ‌باید کرد تا کودک‌، این ‌عادت‌ناپسند را ترک‌ کند.

پرخاشگری معمولا از زمانی در کودک آغاز می‌شود که کودک توانایی بروز رفتارهای خشونت‌آمیز را داشته باشد، بنابراین از 2 سالگی کودکان می‌توانند براحتی این رفتارها را از خود بروز دهند.

شدت این رفتار در پسران بیش از دختران است و به طور کلی اضطراب نیز در کودکان زیر 5 سالی که از خود خشونت بروز می‌دهند، دیده می‌شود. به طور کلی پرخاشگری کودک می‌تواند متاثر از چند عامل مختلف باشد.

وقتی عوامل محیطی باعث بروز پرخاشگری می‌شوند

یکی از عوامل بروز این رفتار، دلایل اکتسابی است که آن نیز متاثر از چند عامل است:

مشاهده رفتارهای خشونت‌آمیز: یکی‌از دلایل ‌بسیار مهم ‌پرخاشگری‌ در کودکان،‌ یادگیری‌ است یعنی اگر کودک شاهد رفتارهای‌خشونت‌بار پدر و مادر با افراد دیگر باشد، این‌گونه ‌رفتار را فرامی‌گیرد. بنابراین ‌کودکان‌از طریق‌مشاهده، رفتارهای‌والدین ‌را می‌‌آموزند و همانند الگوهای‌خود رفتار می‌‌کنند.

مشاهده فیلم‌های خشونت‌آمیز: متاسفانه تعداد زیادی از والدین، برنامه‌های خشونت‌آمیز مورد علاقه‌شان را در کنار کودکان تماشا می‌کنند. این مساله علاوه بر این‌که باعث رفتار خشونت‌آمیز در کودکان می‌شود، موجب بروز علائم اضطراب در آنان نیز می‌شود. بنابراین نیاز است والدین براساس علاقه خود و فرزندانشان زمان خاصی را برای دیدن این فیلم‌ها اختصاص دهند و به هیچ وجه این‌گونه فیلم‌ها را همراه کودکانشان نبینند.

استفاده از بازی‌های خشونت‌آمیز: استفاده از بازی‌های خشونت‌آمیز مانند پلی‌استیشن یا بازی‌های کامپیوتری که عمدتا با زد و خورد شدید همراه است نیز باعث بروز علائم خشونت‌آمیز در کودکان می‌شود. البته چنانچه خانواده‌ها بخواهند یکباره این صحنه‌ها را از برنامه روزانه کودکانشان حذف کنند، با مخالفت شدید مواجه خواهند شد. بنابراین خانواده‌ها برای کاهش این رفتارها باید سعی کنند، آرام‌آرام و پله‌پله دیگر موضوعات مورد علاقه کودکشان را برایش جایگزین کنند. به عنوان مثال اگر کودکی علاقه به فوتبال یا ماشین بازی دارد، سعی کنند سی‌‌دی این‌گونه بازی‌ها را جایگزین کنند. این روند باید آنقدر آرام صورت گیرد که حداقل مخالفت از سوی بچه
صورت گیرد.

شرطی شدن کودکان: در این حالت، کودک شرطی شده است تا در مقابل هر خواسته‌اش گریه کند. معمولا این حالت در کودکان زیر 3 سال بیشتر دیده می‌شود. این گریه قطعا وسعت بیشتری پیدا می‌کند و به پا کوبیدن، کوبیدن سر به دیوار، فریاد زدن، کشیدن موها و خشونت در مقابل خواهر و برادر خود تبدیل می‌شود. برخی‌ از این مسائل مربوط به این است که کودک برای رسیدن به تمام خواسته‌هایش از خشونت استفاده می‌کند. در این حالت، والدین باید فقط بی‌توجهی از خود نشان بدهند چرا که هر نوع توجهی در مقابل این رفتارکودک، می‌تواند مساله را شدیدتر کند، مانند خشونت در مقابل والدین و فریاد کشیدن. تنها راهکار این مساله، نشان ندادن عکس‌العمل در قبال کار این کودکان است اما چنانچه کودکی بارها و بارها در روز این کار را انجام بدهد و والدین از خود واکنش نشان ندهند، باعث می‌شود کودک در روند عاطفی‌اش با مشکل روبه‌رو شود. در این خصوص نیز باید گفت اگر یک کودک از خود رفتار ناشایست خاصی انجام داد. برای درمان فقط به آن رفتار توجهی نکنند و با بقیه رفتارها به شکل دیگری برخورد کنند. گاهی در صورتی که رفتار کودک منطقی باشد، می‌توان خواسته‌های کودک را برآورد، اما باید در مقابل غیرمنطقی‌ترین رفتارهای کودک که به شکل بهانه‌گیری بروز می‌کند، والدین خاموش شوند.

بیماری‌های جسمی و روانی می‌توانند منشأ پرخاشگری شوند

این گروه از بیماری‌ها نیز که موجب پدید آمدن رفتار پرخاشگری کودکان است، به چند دسته‌ تنوع تقسیم‌بندی می‌شوند.

بیش‌فعالی: کودکانی که بیش فعال هستند، از خود شیطنت بیش از حد بروز می‌دهند. در صورتی که خانواده‌ها آگاهی لازم برای برخورد یا دارو درمانی با این کودکان را نداشته باشند و با این کودکان رفتار نامناسب داشته باشند،کودک آرام آرام به خاطر محدودیت‌هایی که دارد و به علت نبود شرایط برای تفریح و بروز هیجان، دچار ناراحتی عصبی و پرخاشگری می‌شود و رفتارهای خراب کارانه‌ای از خود بروز می‌دهد. اولین راهکار برای درمان کودکانی که دچار چنین اختلالی هستند، این است که خانواده‌ها به محض اطلاع یافتن از بیماری فرزندشان به روان‌شناس کودک و نوجوان مراجعه کنند و در وهله نخست، اقدامات دارو درمانی را آغاز کنند.پس از آن نیز سعی کنند رفتار درمانی را بیاموزند.

معلولیت‌های جسمی شدید: کودکانی که به دلیل نقص جسمی نمی‌توانند ارتباط مناسبی با دیگران برقرار و خواسته‌های خود را به شکلی مطرح کنند تا اطرافیان متوجه آن خواسته‌ها شوند، عمدتا رفتار پرخاشگری از خود نشان می‌دهند. تنها راهکار درمان این کودکان این است که والدین و پرستاران سعی کنند زبان مشترک بین خود و این کودکان را پیدا کنند. حداقل زبان خاص کودک را به شکل اشاره یاد بگیرند تا آرام‌آرام درخواست‌های آنان را بشنوند و پاسخ بدهند. این روش باعث می‌شود شدت پرخاشگری این کودکان کاهش یابد اما چنانچه پرخاشگری این کودکان ادامه یابد، لازم است تا از دارو درمانی استفاده شود.

معلولیت جسمی خفیف: این موضوع متاسفانه در کشور ما بسیار رخ می‌دهد و کودکانی که از معلولیت خفیف اما از هوش بالایی برخوردارهستند، مانند کودکان لب شکری،کم‌شنوا،کم بینا و کودکانی با ناهنجاری‌های انگشت دست و پا که قادر نیستند به طور عادی حرکت کنند و از وسایل خاص برای ارتباط استفاده می‌کنند، پس از ثبت‌نام وحضور در مدارس عادی متوجه تفاوت خود با همکلاسی‌هایشان می‌شوند و اگر پیش زمینه رفتاری نامناسب از دوستانشان داشته باشند، رفتار‌های خشونت‌آمیزی از خود نشان می‌دهند. بهترین راهکار این است که والدین قبل از ثبت‌نام مدارس، با مشاوره روان‌شناس مدرسه صحبت کنند و اطلاعات صحیح و دقیقی از بیماری فرزندانشان ارائه کنند. در ضمن علاوه بر این‌که بیماری این کودکان باید در مدرسه ثبت شود، اولیای مدرسه نیز باید کاملا با مشکل و شرایط کودک آگاه باشند تا به لحاظ روانی کودک دچار آسیب نشود.

عوارض جدی در انتظار کودکان پرخاشگر

اگر خشونت به دلیل شرطی شدن یا سایر دلایل اکتسابی بروز کند، به طور یقین کودک در آینده پس از ورود به جامعه بزرگ‌تر در روابط اجتماعی، ازدواج،محیط کار و دانشگاه با مشکلات زیادی روبه‌رو خواهد شد اما اگراین رفتارکودک به بیماری‌های جسمی مانند بیماری بیش‌فعالی باشد و بموقع درمان نشود، علاوه بر بروز رفتارهای خشونت‌آمیز از کودک، سطح توجه و تمرکز او نیز کاهش می‌یابد و ممکن است کودک در آینده در ادامه تحصیل با مشکل مواجه شود؛ به طوری که حتی مدرک تحصیلی دیپلم راهم اخذ نکند.

بررسی علل پرخاشگری

علائم رفتارهای پرخاشگری در گروه‌های سنی مختلف، متفاوت است. به عنوان مثال ممکن است رفتار پرخاشگری در کودکان 2 تا5 سال با گریه‌های شدید، زد و خورد با والدین و اطرافیان، پا کوبیدن و کوبیدن سر به دیوار و خود زنی همراه باشد. در دوران مدرسه نیز عمده خشونت در مقابل همسالان بروز می‌کند. در این دوران، حجم گریه‌ها کاهش می‌یابد. در دوران بلوغ نیز عمدتا رفتارهای خشونت‌آمیز می‌تواند تبدیل به یک نوع افسردگی شود. در این دوران، این رفتارها می‌تواند به 2 گروه کاملا آرام در خود فرو رفته با علائم افسردگی یا رفتارهای کاملا خشونت‌آمیز به شکل زد و خورد بروز کند. چنانچه این رفتارها منشأ بیماری‌های روانی داشته باشند، احتمال خودکشی در این افراد زیاد است. همچنین امکان دارد از اواخر دوران تحصیلی راهنمایی یا اوایل دوران دبیرستان این خشونت‌ها به بزهکاری تبدیل شود. در این دوران، این کودکان اگر با همسالان نامناسب آشنا شوند، وارد گروه‌هایی می‌شوند که سرگرمی‌شان بزهکاری، سرقت، کیف‌قاپی و... است. بنابراین شناخت و ریشه‌یابی علت یا علل پرخاشگری، بسیار حائز اهمیت است چرا که با شناخت این عوامل می‌توان از میزان و شدت پرخاشگری کودکان کاست. نکته درخور توجه این است که خانواده‌ها باید از دوران دبستان بویژه پایه اول ابتدایی متوجه رفتارهای فرزندانشان باشند و چنانچه رفتاری مانند ناخن جویدن، شب‌ ادراری، گریه‌های نامناسب، ترس، لرزش خفیف جسمی یا گفتاری در فرزندشان مشاهده کردند، هرچه سریع‌تر به روان‌شناس مراجعه کنند تا از ایجاد رفتارهای خشونت‌آمیز جلوگیری کنند.

 

 

حتما بخوانید

خانواده‌ای مسیحی که با توسل به حضرت عباس(ع) از مرگ حتمی نجات پیدا کردند، مسلمان شده و مذهب شیعه را برای خود برگزیدند.

به گزارش خبرنگار اجتماعی باشگاه خبرنگاران؛ ایام محرم بود و به تاسوعا و عاشورا چند روز بیشتر نمانده بود .

راننده کامیون مسیحی از تعطیلات پیش‌رو استفاده کرد و به همراه همسر و دختر 6 ساله‌اش به قصد تفریح و کار به سمت بندر عباس حرکت کرد.

بعد از بارگیری در اسکله بندر عباس در روز تاسوعا با 25 تن بار به سمت تهران حرکت کرد. در کمربندی بندر عباس به دسته‌های سینه‌زنی برخورد کردند که با پرچم‌های " یا ابوالفضل " سینه میَ‌زنند و عزاداری می‌کنند.

دختر مرد مسیحی که برای بار نخست با چنین صحنه‌هایی مواجه شده بود سوال‌های بی‌شماری در ذهنش نقش بست. پدر اینا چرا با زنجیر به خودشون می‌زنند. پدر پاسخ داد: دخترم این مردم مسلمان و شیعه هستند. این مردم می‌دانند مردی به نام حسین(ع) و او نیز برادری دارد به نام عباس(ع) ، این عباس مثل فردا در رکاب برادرش امام حسین به شهادت می‌رسد.

دختر که در دنیای کودکانه‌اش غرق بود گفت: اگر فردا کشته می‌شود چرا الان برایش سینه می‌زنند؟


پدر گفت: دخترم این آقا " عباس" در نزد خدای یکتا آبروی بسیاری دارد . خیلی از کسانی که دچار گرفتاری می‌شوند به سراغ او می‌روند. حتی مسیحیان هم درخواست‌های خود را پیش او می‌برند. شیعه‌ها می‌گویند که عباس پناه بی‌پناهاست، گره‌های بزرگ را باز کرده.


کمی بعد دختر بچه مسیحی در کامیون خوابید. مدت کمی گذشت ناگهان مرد مسیحی در گردنه های سخت با 25 تن بار متوجه شد که ترمز ماشین کار نمی کند!!! رنگ از صورت او و همسرش پرید. نمی دانست باید چه کند. همسرش، دخترش...


زن مسیحی گریه می‌کرد، گاهی به مردش و گاهی به دخترش که معصومانه در رویای شیرین غرق بود نگاه می‌کرد. ترمز ماشین خراب شده بود و کار نمی‌کرد این واقعیتی بود که نمی‌توانستند بپذیرند.

دخترک شش ساله از خواب پرید، وقتی دید اشک از چشمان پدر و مادرش جاریست بغض خود را قورت داد. از پدرش پرسید: ماشین ترمز نداره؟؟!!

پدر با هزار آرزویی که برای دخترش داشت گفت: نه...

دخترک گفت: بابا او آقای بزرگی که گفتی اسمش عباس هست به فریاد ما هم می‌رسد یا نه؟

پدرگفت: اون عباسی که گفتم برای شیعه‌هاست.

دخترک که قانع نمی‌شد، گفت: مگه خودت نگفتی هر کسی بره در خونش دست خالی بر نمی گرده...

ناگهان پدر و مادر به فکر فرو رفته اند و در دلشان روزنه امید پیدا شد.

زن مسیحی گفت: بیا حالا یه مرتبه صداش بزنیم.

مرد گفت: اگر عباس من را از این گرفتاری نجات بده شیعه می‌شوم...

پس از این ناگهان کامیون به شکل معجزه‌آسایی ترمز به کار افتاد. مرد مسیحی ماشین را به کنار جاده هدایت کرد وقتی از ماشین پیاده شدند پشت سرشان همه ماشین ها ایستاده بودند وقتی از آن ها می‌پرسیدند که چه اتفاقی افتاده، دخترک شش ساله گفت: به خدا ما آزاد شده عباسیم، مردم به خدا عباس ما را نجات داد.

به اولین شهری که رسیدند به منزل یکی از علما رفتند تا شیعه شوند.

مرد عالم از آن ها پرسید: در این ایام اتفاقی افتاده که می خواهید شیعه شوید؟ دختر 6ساله گفت: شما نبودید که ببینید ، ابوالفضل (ع) ما را نجات داد.

 

مادری که از درد رنج می‌کشید و دکتران مرگ او را تا پنج ماه آینده تخمین زده بودند، به برکت عزاداری امام حسین (ع) شفا گرفت و زندگی ادامه داد.

به گزارش خبرنگار اجتماعی باشگاه خبرنگاران ، زندگی همه انسان ها پر از فراز و نشیب های است که گاهی نفس های آن را به شماره می اندازد و آن هنگام حس می کنیم دنیا برهمه ی وسعتش تنگ و تاریک شده است.

گاهی خود را تنها می بینیم و به این می اندیشم که تنها من حامل مشکلات هستم. اما سینه همه مردم پر از دردهای بسیاری است که به شماره ی روزهای زندگی متفاوت و مختلف است.

چشم هایی در بیمارستان خیس و  دستانی که به اجابت مرغ آمین بلند است و حس و حال عجیب این روزها تب داغ بیماری را به شور حسینی می رساند تا از چشمه ی معرفت و عظمت او شاخه ای برای تمام روزهایش به هدیه بگذارد.

سال ها پیش داوود نقی پور به همراه مادرش از شهرستان به تهران سفر می کردند. در طول مسیر مادر درد شدیدی در قسمت راست شکم خود حس کرد درمان بین راهی به جایی نرسید و هر لحظه بیشتر می شد به گونه ای که با رسیدن به تهران مادر را در بیمارستان بستری کردند. پس از انجام معاینات و آزمایشات پزشکی مشخص شد که ریه ی مادر بسیار ناراحت و یک لکه ی سرطانی در آن رشد کرده است.

به تشخیص پزشکان عمل جراحی احتمال فوت او را چند برابر می کند واگر هم عمل نکند پنج الی شش ماه بیشتر فرصت زندگی کردن ندارد.

داوود نقی پور که 35 سال در هیئت امام حسین برای سالار شهیدان فعالیت می کرد ، تنهایی خود را به درگاه ایشان برد.

به هیئت اباعبدالله رفت و به آقا متوسل شد و تا صبح در خدمت ایشان دعا و طلب شفای مادرش را کرد. نزدیک صبح به خانه برگشت، ازدیاد مهمانان او را در راهروی خانه کشاند تا جایی برای خواب بیابد. خوابید و در خوابی آقای سبز رویی را دید که لباس پزشک به تن کرده و در بالای سر مادر بیمارش فرزند را به شفای او در همین پنج شنبه نوید می دهد.

داوود دوباره با پزشک مادرش صحبت کرد و از احتمال درمان مادرش با دارو سوال کرد.پزشک به او گفت که هیچ راهی وجود ندارد و مادرش تا پنج ماه بیشتر زنده نخواهد بود.

داوود نقی پور که شفا را در جایی دیگر می دید، مادر را از بیمارستان ترخیص کرد و او را به منزل برد.
دسته ی عزاداری هیئت را به منزل برد تا عزاداران سید الشهدا برای مادرش دعا کنند.

یک هفته گذشت.

دردهای او کمتر شد، رنگ صورتش برگشت دوباره مادر را برای انجام معاینات به بیمارستان بردند و پس از آزمایشات متعدد ، پزشکان گفتند که هیچ اثری از بیماری در مادر دیده نمی شود!

هیچ خبری از لکه ی سرطانی نبود . مادر در سلامت کامل بود. امروز بیش از 22 سال از آن روز می گذرد و مادر هم اکنون سالم و زنده است . این ماجرا تنها نکته ای کوچک اما بزرگ از عنایات امام حسین(ع) به آنانی است که او را باور دارند و به او ادای احترام می کنند.

رویکردهایی به روان شناسی

در روانشناسی هر موضوعی را می‌توان از دیدگاه‌های گوناگون بررسی کرد. در واقع، این نکته در مورد همهٔ اعمال آدمی صادق است. فرض کنید از خیابانی رد می‌شوید. از دیدگاه زیست‌شناسی این عمل را می‌توان شلیک عصب‌هائی به‌شمار آورد که عضلات پاهای شما را به‌کار می‌اندازند. اما از دیدگاه رفتاری، همین عمل را می‌توان بدون اشاره به رویدادهای داخل بدن توصیف کرد. در این مثال، چراغ سبز محرکی تلقی می‌شود که شما با عبور از خیابان به آن پاسخ می‌دهید. عمل عبور از خیابان را می‌توان از دیدگاه شناختی نیز بررسی کرد، یعنی به فرآیندهای ذهنی مؤثر در آن رفتار توجه کرد. از دیدگاه شناختی می‌توان عمل شما را برحسب هدف‌ها و نقشه‌هایتان تبیین کرد: شما می‌خواهید یکی از دوستان‌تان را ببینید و عبور از خیابان بخشی از نقشهٔ رسیدن به آن هدف است

هرچند هر عمل روانشناختی را می‌توان به شیوه‌های گوناگون توصیف کرد، اما پنج رویکردی که در اینجا عرضه می‌شود رویکردهای عمده در مطالعات روانشناختی به‌شمار می‌روند: سه رویکرد که قبلاً به آنها اشاره شد - رویکردهای زیست‌شناختی، رفتاری، و شناختی - به اضافهٔ دو رویکرد دیگر که عبارتند از روانکاوی و پدیدارشناسی.

iStock_000010265267XSmall

 

رویکردها در روانشناسی

 

پدیده‌های روانشناختی را می‌توان از دیدگاه چندین رویکرد تحلیل کرد. هریک از این رویکردها اعمال آدمی را تاحدودی به‌گونهٔ متفاوتی تبیین می‌کنند و هریک از آنها سهمی در تصویر ما از تمامیت وجود هر فرد دارند. حرف یونانی ”پسی ψ“ گاهی به‌عنوان علامت اختصاری واژهٔ روانشناسی به‌کار می‌رود .

رویکرد زیست‌شناختی

مغز آدمی با بیش از ده میلیارد یاختهٔ عصبی و پیوندهای بی‌شمار بین آنها احتمالاً پیچیده‌ترین ساختار در عالم هستی است. اصولاً تمام رویدادهای روانی به‌نحوی متناظر با فعالیت مغز و دستگاه عصبی هستند. در رویکرد زیست‌شناختی به بررسی آدمی و انواع دیگر جانداران سعی می‌شود پیوند رفتار آشکار با رویدادهای برقی و شیمیائی که در بدن و به‌ویژه در مغز و دستگاه عصبی صورت می‌گیرند، شناخته شود. این رویکرد در پی تعیین آن دسته از فرآیندهای زیستی - عصبی است که زیربنای رفتار و فرآیندهای ذهنی را تشکیل می‌دهند. برای مثال در رویکرد زیستی به افسردگی سعی می‌شود این اختلال برحسب تغییرات غیرعادی در میزان انتقال‌دهنده‌های عصبی تبیین شود. این انتقال‌دهنده‌های عصبی موادی شیمیائی هستند که در مغز تولید می‌شوند و ارتباط بین نورون‌ها یا یاخته‌های عصبی را میسر می‌سازند.

از راه بررسی فعالیت مغز حیوان‌ها ، پژوهشگران ، به بینش‌هائی دربارهٔ مغز انسان دست می‌یابند. در این آزمایش که هدف آن ثبت فعالیت تک‌یاخته است ، الکترودریزی برای بازبینی فعالیت برقی یاختهٔ عصبی منفردی در دستگاه بینائی میمون کار گذاشته شده است.

با اشاره به پنج موضوع که قبلاً توصیف کردیم می‌توان رویکرد زیست‌شناختی را توضیح داد. بررسی بازشناسی چهره در افرادی که آسیب مغزی دارند حاکی از آن است که نواحی خاصی از مغز با بازشناسی چهره‌ها سروکار دارند. مغز آدمی دارای دو نیمکرهٔ چپ و راست است، و به‌نظر می‌رسد که نواحی مسئول بازشناسی چهره در نیمکرهٔ راست قرار داشته باشند. نیمکره‌های مخ آدمی به‌میزان زیادی نقش‌های تخصصی دارند. برای مثال، در اغلب راست‌دستان، نیمکرهٔ چپ در درک زبان، و نیمکرهٔ راست در تفسیر روابط فضائی تخصص دارد.

رویکرد زیست‌شناختی در زمینهٔ بررسی حافظه نیز پیشرفت‌هائی داشته است. در این رویکرد بر اهمیت برخی از ساختارهای مغز، از جمله هیپوکامپ که در تحکیم خاطرات دخالت دارد، تأکید می‌شود. یاد زدودگی کودکی ممکن است تاحدودی ناشی از کم‌رشدی هیپوکامپ باشد، زیرا در خلال یکی دوسال پس از تولد است که این ساختار مغز به رشد کامل خود می‌رسد.

رویکرد زیست‌شناختی در زمینهٔ مطالعهٔ انگیزش و هیجان، به‌ویژه در مورد جاندارانی غیر از انسان، به موفقیت‌های مشابهی انجامیده است. بررسی‌هائی روی موش‌ها، گربه‌ها و میمون‌ها نشان داده که تحریک برقی برخی نواحی مغز این جانوران موجب پرخوری زیاد و چاقی مرضی می‌شود و تحریک نواحی همجوار آنها به ظهور رفتار پرخاشگرانه می‌انجامد. در آدمی هرچند چاقی و پرخاشگری به دخالت عواملی افزون بر تحریک نواحی معینی از مغز وابسته است، اما همین بررسی‌های انجام‌شده با حیوان‌ها نمایشگر نقش مکانیسم‌های زیست‌شناختی در بررسی انگیزه‌ها و هیجان‌های آدمی هستند.

رویکرد رفتاری

آدمی صبحانه می‌خورد، دوچرخه‌سواری می‌کند، حرف می‌زند، سرخ می‌شود، می‌خندد، و گریه می‌کند. اینها شکل‌های گوناگون رفتار هستند - آن بخش از فعالیت‌های جاندار که قابل مشاهده هستند. در رویکرد رفتاری، روانشناس برای بررسی آدمیان، به‌جای مغز و دستگاه عصبی به بررسی رفتار آنان می‌پردازد.

این نظر که تنها رفتار باید موضوع پژوهش در روانشناسی باشد نخستین‌بار در اوایل قرن بیستم از جانب روانشناس آمریکائی جان بی.واتسون (John B. Watson) عنوان شد. قبل از آن تاریخ، نظریهٔ غیر زیست‌شناختی رایج عبارت بود از دیدگاه شناختی سدهٔ نوزدهم که بر درون‌نگری تأکید داشت. واتسون دریافت که درون‌نگری‌ها کیفیتی خصوصی دارند که آنها را از مشاهدات رایج در سایر رشته‌های علمی متمایز می‌سازد. هر دانشمند واجد شرایطی می‌تواند مشاهده‌ای را که در یکی از علوم طبیعی صورت گرفته، تکرار کند، حال آنکه مشاهدهٔ درون‌نگرانه را فقط یک مشاهده‌گر واحد یعنی فقط فردی که سرگرم درون‌نگری است، می‌تواند گزارش کند. برعکس، رفتار ما و از آن جمله رفتار کلامی ما را دربارهٔ ادراک‌ها و احساس‌هایمان، دیگران می‌توانند مشاهده کنند. واتسون معتقد بود که تنها از راه بررسی آنچه آدمیان انجام می‌دهند - یعنی رفتار آنان - می‌توان روانشناسی را به‌صورت یک علم عینی بنا نهاد.

رفتارگرائی (behaviorism)، عنوانی که دیدگاه واتسون به‌خود اختصاص داد، مسیر روانشناسی را طی نیمهٔ اول سدهٔ بیستم میلادی شکل داد، و خلف آن، روانشناسی محرک - پاسخ (stimulus - response) هنوز هم از نفوذی برخوردار است. روانشناسی محرک - پاسخ (با عنوان کوتاه روانشناسی S-R) با بررسی محرک‌های ذیربط محیط، پاسخ‌هائی که این محرک‌ها فرا می‌خوانند، و پاداش‌ها و تنبیه‌هائی که به‌دنبال این پاسخ‌ها می‌آیند، سروکار دارد. برای مثال، تحلیل‌ زندگی اجتماعی شما برمبنای مکتب S-R احتمالاً با نکات زیر سروکار خواهند داشت: کسانی که با آنها مراوده دارید (این افراد محرک‌های اجتماعی نامیده می‌شوند). پاسخ‌های شما در برابر این افراد (تقویت‌کننده، تنبیه‌کننده، یا خنثی)، پاسخ‌های متقابل آنها در برابر شما (تقویت‌کننده، تنبیه‌کننده، یا خنثی)، و اینکه تقویت‌ها موجب تداوم یا سستی روابط متقابل شما با دیگران می‌شوند.

برای توضیح این رویکرد نیز می‌توان از همان مسائل نمونه‌وار قبلی استفاده کرد. به‌عنوان نمونه، در مورد چاقی ملاحظه می‌کنیم که برخی افراد تنها در حضور محرک‌های خاصی پرخوری می‌کنند (پاسخ‌ اختصاصی) و فراگیری اجتناب از این‌گونه محرک‌ها امروزه بخشی از اکثر برنامه‌های مهار کردن وزن بدن است. در مورد پرخاشگری می‌توان گفت که کودکان احتمالاً پاسخ‌های پرخاشگرانه‌ای از قبیل کتک‌زدن کودک دیگر را هنگامی بیشتر نشان می‌دهند که چنین پاسخی به پاداش (مثلاً از میدان دررفتن کودک دیگر) بی‌انجامد تا مواردی که پاسخ‌های آنان با تنبیه (مثلاً حملهٔ متقابل کودک دیگر) روبه‌رو شود.

رویکرد رفتاری ناب، به فرآیندهای ذهنی فرد اعتنائی ندارد. روانشناسان غیر رفتارگرا غالباً مطالبی را که شخص دربارهٔ تجربه‌های هوشیار خود می‌گوید (گزارش کلامی) یادداشت می‌کنند و برمبنای این داده‌های عینی به استنتاج‌هائی دربارهٔ فعالیت ذهنی آن فرد دست می‌زنند. اما روانشناسان رفتارگرا به‌طور کلی از هرگونه حدس و گمان دربارهٔ فرآیندهای ذهنی رابط بین محرک و پاسخ پرهیز می‌کنند (اسکینر - Skinner در ۱۹۸۱). امروزه کمتر می‌توان روانشناسی یافت که خود را رفتارگرای ناب بداند. با وجود این بسیاری از تحولات روانشناسی نوین از کار رفتارگرایان سر بر زده است (

رویکرد شناختی

دیدگاه نوین شناختی تا حدودی به مثابهٔ نوعی بازگشت به ریشه‌های شناختی روانشناسی تلقی می‌شود و تاحدودی نیز می‌توان آن را واکنشی در برابر محدودیت‌های رفتارگرائی و دیدگاه S-R دانست (دو مکتبی که به فعالیت‌های پیچیدهٔ آدمی مانند استدلال، برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری، و ارتباط بی‌اعتناء بودند). مطالعات نوین در زمینهٔ شناخت، همانند نسخهٔ سدهٔ نوزدهم آن، با فرآیندهای ذهنی مانند ادراک کردن، به‌یاد سپردن، استدلال کردن، تصمیم‌گرفتن و مسئله حل کردن سروکار دارند. اما شناخت‌گرائی (cognitivism) نوین، برخلاف نسخهٔ سدهٔ نوزدهم آن، مبتنی بر درون‌نگری نیست. برای مثال، مطالعهٔ نوین شناخت بر این مفروضات مبتنی است که: الف- تنها از طریق مطالعهٔ فرآیندهای ذهنی می‌توان به‌طور کامل دریافت که جانداران چه می‌کنند؛ و ب- برای بررسی فرآیندهای ذهنی می‌توان رفتارهای خاصی را مورد توجه قرار داد (همانند رفتارگرایان) با این تفاوت که آن رفتارها را برحسب فرآیندهای ذهنی زیربنائی‌شان تفسیر می‌کنیم. این تفسیرهای روانشناسان شناختی غالباً بر قیاس بین ذهن و کامپیوتر تکیه دارند. اطلاعات ورودی به شیوه‌های گوناگون پردازش می‌شوند؛ مثلاً برگزیده می‌شوند، با اطلاعات موجود در حافظه مقایسه و ترکیب می‌شوند، تبدیل‌هائی در آنها صورت می‌گیرد، بازآرائی می‌شوند، و جز اینها. برای مثال، عمل سادهٔ شناسائی دوستی که صدای ”الو“ی او را از تلفن می‌شنویم مستلزم مقایسه‌ٔ (البته به‌طور ناهوشیار) صدای او با نمونه‌هائی از صدای افراد دیگری است که در حافظ اندوخته‌ایم.

برای توضیح روانشناسی شناختی نیز می‌توانیم از همان مسئله‌های نمونه‌وار قبلی استفاده کنیم (البته از این‌ به‌بعد شکل نوین این دیدگاه موردنظر است). نخست مفهوم خطای بنیادی اسناد را در نظر می‌گیریم. برای تفسیر رفتار هر فرد اصولاً ما به‌نوعی استدلال دست می‌زنیم، درست همان‌گونه که ممکن است دربارهٔ طرز کار هر ابزار فنی استدلال کنیم. اما به‌نظر می‌رسد استدلال ما در این زمینه آمیخته به سوگیری باشد، به این ترتیب که ما بیشتر صفات فردی شخص از قبیل سخاوتمندی را به‌عنوان ملل رفتار او بنگریم تا فشارهای حاصل از موقعیت‌ها را.

یادزدودگی کودکی را نیز می‌توان از دیدگاه شناختی تحلیل کرد. شاید به این علت نمی‌توان خاطرات سه سال اول زندگی را به‌خاطر آورد که در این سن تغییر و تحول مهمی در نحوهٔ سازماندهی تجربه‌ها در حافظه روی می‌دهد. این‌گونه تغییرات در حوالی سن ۳ سالگی بارزتر است زیرا در این سن توانائی‌های زبانی به‌میزان چشمگیری افزایش می‌یابد، و زبان ابزار تازه‌ای برای سازماندهی خاطرات در اختیار ما می‌نهد. از رویکرد شناختی می‌توان در مطالعهٔ پرخاشگری نیز استفاده کرد. در برابر اهانت یکی از آشنایان بیشتر احتمال دارد به حملهٔ متقابل کلامی بپردازید تا در برابر اهانت غریبه‌ای که دچار بیماری روانی است. در این دو مورد، یعنی حضور فرد آشنا یا بیمار روانی، موقعیت محرک تقریباً همانند است؛ تنها تفاوت آنها در نوع اطلاعات شما دربارهٔ این اشخاص است، و همین اطلاعات رفتار شما را رقم می‌زند.

رویکرد روانکاوی

همزمان با رشد رفتارگرائی در آمریکا، زیگمود فروید مفهوم روانکاوی را دربارهٔ رفتار آدمی در اروپا پایه‌گذاری می‌کرد. فروید در رشتهٔ پزشکی تحصیل کرده بود، ولی به تحولاتی نیز که در آن زمان در مبحث شناخت جریان داشت، علاقه نشان می‌داد. از برخی جهات، روانکاوی فروید آمیزه‌ای از شناخت و فیزیولوژی قرن نوزدهم بود. کار خاص فروید این بود که مفاهیم شناختی رایج زمان خود را در زمینهٔ هوشیاری، ادراک، و حافظه با مفاهیم زیست‌شناختی غریزه‌ها در هم آمیخت تا از این راه نظریه‌ای نوین و متهورانه در باب رفتار آدمی بنا نهد

زیگموند فروید

زیگموند فروید

فرض بنیادی در نظریهٔ فروید این است که بخش عمدهٔ رفتار، ریشه در فرآیندهای ناهوشیار (unconscious) دارد. مقصود فروید از فرآیندهای ناهوشیار عبارت بود از باورها، ترس‌ها، و خواست‌هائی که شخص از وجود آنها آگاه نیست. اما در هرحال بررفتار او اثر می‌گذارند. فروید معتقد بود بسیاری از تکانه‌هائی (impulses) که در دورهٔ کودکی با منع یا تنبیه والدین یا جامعه روبه‌رو شده‌اند، برخاسته از غریزه‌های فطری هستند. این تکانه‌ها از آنجا که از بدو تولد در همهٔ ما وجود دارند از قدرت اثرگذاری فراگیری برخوردار هستند که باید به‌نحوی آن را حل و فصل کرد. منع آنها فقط سبب می‌شود از حیطهٔ آگایه به حیطهٔ ناهوشیار رانده شده، همانجا ماندگار شوند و بر رؤیاها، لغزش‌های لفظی (slipe of speech)، و اطوار قالبی (mannerisms) اثر بگذارند و به‌صورت مشکلات هیجانی و نشانه‌های (symptoms) بیماری روانی، یا برعکس به‌شکل رفتارهای مورد پذیرش جامعه مانند فعالیت هنری و ادبی جلوه‌گر شوند. برای مثال، اگر از دست کسی که جدائی از او برایتان مقدور نیست خشمگین باشید، خشم شما به‌صورت ناهوشیار درمی‌آید و احتمالاً به‌طور غیرمستقیم به‌صورت رویائی دربارهٔ آن شخص ظاهر می‌شود.

فروید معتقد بود هریک از اعمال آدمی علتی دارد که ریشهٔ آن را باید در یک انگیزهٔ ناهوشیار جست و نه در دلیل معقولی که خود شخص ارائه می‌دهد. او به‌طور کلی دیدگاهی منفی دربارهٔ طبیعت انسان داشت و معتقد بود آدمی را نیز همانند حیوان‌ها سایق‌های اساسی (عمدتاً جنسی و پرخاشگری)، هدایت می‌کنند و آدمی مدام با جامعه‌ای که بر مهار کردن این تکانه‌ها تأکید دارد، در ستیز است. هرچند بسیاری از روانشناسان نظرگاه فروید را دربارهٔ ناهوشیار به‌طور کامل نمی‌پذیرند، اما احتمالاً این را می‌پذیرند که آدمیان به برخی از جنبه‌های شخصیت خود، آگاهی کامل ندارند - همان جنبه‌هائی که احتمالاً طی تعامل‌های فرد با خانواده‌اش در دوران کودکی به‌وجود آمده‌اند.

روانکاوی، شیوه‌های نوینی برای نگریستن به مسائل نمونه‌واری در اختیار ما می‌گذارد. فروید (۱۹۰۵) بر آن است که یادزدودگی کودکی ناشی از این است که برخی تجربه‌های هیجانی نخستین سال‌های زندگی، چنان تکان‌دهنده‌ هستند که راه دادن آنها به حیطه‌های هوشیاری در سال‌های بعد (یعنی به‌خاطر آوردن آنها)، شخص را گرفتار اضطراب می‌کند. در مورد چاقی همین بس که به این واقعیت آشنا اشاره کنیم که برخی افراد هر وقت مضطرب می‌شوند دست به پرخوری می‌زنند. طبق دیدگاه روانکاوی، این قبیل افراد احتمالاً در برابر موقعیت اضطراب‌آور، به‌همان پاسخی دست می‌زنند که در سرتاسر زندگی آنها مایهٔ راحتی بوده است - یعنی پاسخ خوردن. البته در مورد جلوهٔ پرخاشگری نیز روانکاوی حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد. فروید ادعا می‌کرد که پرخاشگری یک غریزه است، به این معنی که هدف آن ارضای یک میل فطری است. هرچند این دیدگاه در روانشناسی انسانی در سطح وسیعی پذیرفته نشده است، اما با دیدگاه برخی زیست‌شناسان و روانشناسانی که پرخاشگری را در حیوان‌ها مطالعه می‌کنند، همخوانی دارد.

رویکرد پدیدارشناختی (phenomenological)

برخلاف رویکردهائی که قبلاً بررسی کردیم رویکرد پدیدارشناختی تقریباً به‌طور انحصاری به تجربه‌های شخصی (subjective) توجه دارد. این رویکرد با تجارب شخص از رویدادها، یعنی با پدیدارشناسی فرد سروکار دارد، و رویکردی است برخاسته از واکنش پدیدارشناسان به خصلت بسیار ماشین‌انگارانه‌ٔ (mechanistic) سایر دیدگاه‌ها در روانشناسی. برای مثال، روانشناسان پدیدارگرا مخالف این نظر هستند که رفتار به‌وسیلهٔ محرک‌های بیرونی (برطبق رفتارگرائی)، یا صرفاً از راه اطلاع‌پردازی در ادراک و حافظه (طبق روانشناسی شناختی)، یا توسط تکانه‌های ناهوشیار (طبق نظریه‌های روانکاوی) کنترل می‌شود. همچنین هدف‌های روانشناسان پدیدارشناس نیز جدا از هدف‌های روانشناسان وابسته به سایر رویکردهای روانشناختی است. این روانشناسان بیشتر با زندگی درونی و تجارب درونی فرد سروکار دارند تا با پرورش نظریه‌ها یا پیش‌بینی رفتار.

برخی نظریه‌های پدیدارشناختی را انسان‌گرا (humanistic) نیز نامیده‌اند، زیرا این نظریه‌ها بر خصوصیات تمایزدهندهٔ انسان از حیوان، مانند تلاش در جهت رشد و خودشکوفائی (self-actualization)، تأکید می‌ورزند. طبق نظریه‌های انسان‌گرا نیروی انگیزشی اصلی هر فرد گرایش به‌سوی رشد و خودشکوفائی است. در همهٔ ما این نیاز اساسی وجود دارد که توانائی بالقوهٔ خود را تا بالاترین حد ممکن شکوفا سازیم و به پیشرفتی فراتر از سطح کنونی خود دست یابیم. تمایل طبیعی ما حرکت در مسیر تحقق توانائی بالقوهٔ خودمان است، هرچند که ممکن است در این راه با برخی موانع محیطی و اجتماعی روبه‌رو شویم. برای مثال، زنی که به شیوهٔ سنتی ازدواج کرده و طی ده سال گذشته سرگرم تر و خشک کردن بچه‌های خود بوده ممکن است حالا اشتیاق فراوانی داشته باشد که شغلی برای خود دست و پا کند، و مثلاً به علاقه‌ای دیرینه‌اش به دانش‌اندوزی تحقق بخشد، و از این راه به خودشکوفائی دست یابد.

 

روانشناسی پدیدارشناختی یا انسان‌گرا بیشتر با ادبیات و معارف انسانی دم‌ساز است تا با علم. به‌همین دلیل نیز نمی‌توان به‌صورت مشروح بیان کرد که دیدگاه پدیدارشناختی دربارهٔ مسئله‌های نمونه‌وار ما از قبیل بازشناسی چهره‌ها یا یادزدودگی کودکی چه می‌گوید، چون اینها از جمله مسائلی نیستند که پدیدارشناسان بخواهند بررسی کنند. در واقع، برخی انسان‌گرایان، روانشناسی علمی را به‌کلی مردود می‌دانند و ادعا دارند که روش‌های آن به‌هیچ‌وجه نمی‌توانند به درک طبیعت آدمی کمک کنند. رویکردی از این دست که با تعریف ما از روانشناسی مغایرت دارد، مسلماً موضعی سخت افراطی است. هشدار پرارزشی که روانشناسی انسان‌گرا بر آن تأکید دارد این است که روانشناسی باید به حل مسائل مربوط به شادکامی آدمیان بپردازد نه آنکه خود را سرگرم بررسی پاره‌های مجزائی از رفتار کند که صرفاً به‌خاطر سهولت تحلیل علمی انتخاب شده‌اند. اما این نیز احتمالاً نادرست و ناپذیرفتنی است که بگوئیم تنها از طریق به‌دور افکندن آموخته‌های خود دربارهٔ روش‌های پژوهش علمی است که می‌توان مسائل مربوط به ذهن و رفتار آدمی را حل کرد.

پیوند رویکردهای روانشناختی با رویکردهای زیست‌شناختی

رویکردهای رفتاری، شناختی، روانکاوی، و پدیدارشناختی، هم‌سطح یکدیگر هستند، به این معنی که همه متکی بر مفاهیم و اصول صرفاً روانشناختی هستند (مثلاً، تقویت، ادراک، ناهوشیار، و خودشکوفائی) هرچند گاهی رقابت‌هائی بین این رویکردها دیده می‌شود و هریک توجیه متفاوتی برای پدیدهٔ واحدی ارائه می‌کنند اما همه در این نکته اتفاق دارند که تبیین‌ها باید جنبه روانشناختی داشته باشند. این دیدگاه چیزی متفاوت از دیدگاه زیست‌شناختی است. دیدگاه زیست‌شناختی وضع و حال دیگری دارد و در آن علاوه بر مفاهیم و اصول روانشناختی، مفاهیم و اصول فیزیولوژی و سایر شاخه‌های زیست‌شناسی (مفاهیمی از قبیل نورون، پیک عصبی و هورمون) نیز مورد توجه است.

کاهشگری

باید گفت که پیوند مستقیمی نیز بین رویکرد زیست‌شناختی و رویکردهای روانشناختی وجود دارد. پژوهشگرانی که گرایش زیست‌شناختی دارند، می‌کوشند مفاهیم و اصول روانشناختی را برحسب معادل‌های زیست‌شناختی آنها تبیین کنند. برای مثال، ممکن است بکوشند بازشناسی چهره را صرفاً برمبنای کار یاخته‌های عصبی و رابطه بین این یاخته‌ها در ناحیهٔ معینی از مغز توضیح دهند. از آنجا که چنین کوششی مستلزم کاهش دادن مفاهیم روانشناختی به مفاهیم زیست‌شناختی است این تبیین را کاهشگری (reductionism) نامیده‌اند. نمونه‌هائی از موارد موفقیت‌آمیز کاهشگری را ارائه خواهیم کرد. مواردی‌که روزگاری تنها در سطح روانشناختی تبیین می‌شدند، اما اینک لااقل تاحدودی در سطح زیست‌شناختی تبیین می‌شوند.

اگر کاهشگری، موفقیت‌آمیز است در آن‌صورت اصولاً چه لزومی دارد که بر سر تبیین‌های روانشناختی وقت تلف کنیم؟ به‌عبارت دیگر، آیا کار روانشناسان فقط این است که خودشان را به‌نحوی سرگرم سازند تا بالاخره زیست‌شناسان همه‌چیز را حل و فصل کنند؟ پاسخ این سؤال مسلماً منفی است، از همه مهم‌تر به این دلیل که اصول بسیاری وجود دارند که تنها در سطح روانشناختی قابل تبیین هستند.

برای مثال، طبق یکی از اصول مربوط به حافظه گفته می‌شود که حافظهٔ آدمی فقط معنای پیام را نگه می‌دارد و نه نمادهائی را که برای انتقال آن پیام به‌کار رفته است. مثلاً دو دقیقه پس از خواندن مطلب فعلی نمی‌توانید عین کلمات متن را بازگو کنید ولی می‌توانید معنی پیام را به‌خاطر آورید. خواه پیامی را بخوانیم و خواه آن را بشنویم. اصل فوق در هر حال صادق است. اما باید توجه داشت که در مورد خواندن و شنیدن، فرآیندهای زیست‌شناختی (مغزی) متفاوتی در کار هستند. در مراحل اولیهٔ خواندن، بخش بینائی مغز، و در مراحل اولیهٔ شنیدن، بخش شنیداری مغز دخالت دارند. به‌همین دلیل نیز هرگونه کوششی به‌منظور تأویل اصل روانشناختی به‌سطح زیست‌شناختی منجر به دو اصل فرعی جداگانه - یکی برای خواندن و دیگری برای شنیدن - می‌شود، و به‌همین دلیل، دیگر اصل کلی واحدی نخواهیم داشت. وجود موارد زیادی از این دست نشان می‌دهد که به تبیین در سطح روانشناختی جدا از سطح زیست‌شناختی نیاز داریم (فودور - Fodor در ۱۹۸۱)

دومین دلیل نیاز به تبیین در سطح روانشناختی این است که مفاهیم و اصول روانشناختی می‌توانند پژوهش‌های علمی زیست‌شناسان را هدایت کنند. با توجه به اینکه مغز آدمی متشکل از میلیاردها نورون و پیوندهای عصبی است، پژوهشگران زست‌شناس نمی‌توانند نورون معینی را به‌طور دلبخواه برای بررسی انتخاب کنند و انتظار داشته باشند که از این راه به یافته‌های مهمی دست خواهند یابند. آنان باید به‌جای این کار، پژوهش خود را در جهت تمرکز بر گروه معینی از نورون‌های مغز هدایت کنند. یافته‌های روانشناسی می‌توانند منبعی برای این جهت‌گزینی باشند. برای مثال، هرگاه پژوهش روانشناختی نشان دهد که توانائی تمیز واژه‌های گفتار (تفاوت‌گذاری بین واژه‌های مختلف) تابع اصولی جدا از اصول مربوط به توانائی تمیز وضعیت‌های فضائی است، در این‌صورت روانشناسان زیست‌شناس می‌توانند در نواحی مختلفی از مغز به‌ جستجوی اساس عصبی این دو نوع توانائی تمیز برآیند (تمیز واژه‌ها در نیمکره چپ صورت می‌گیرد و تمیز روابط فضائی در نیمکره راست). نمونهٔ دیگر اینکه، هرگاه پژوهش‌های روانشناختی نشان دهند که یادگیری مهارت‌های حرکتی، فرآیندی کند با نتایجی دیرپا است، آن‌وقت روانشناسان زیست‌شناس می‌توانند به آن دسته از فرآیندهای مغزی توجه کنند که عملشان نسبتاً کند است ولی روابط نورونی را به‌صورتی پایدار تغییر می‌دهند (چرچلند - Churchland و سجنووسکی - Sejnowski در ۱۹۸۹)

به‌رغم ملاحظات فوق، حرکت در جهت کاهشگری با هدف بازنویسی تفسیرهای روانشناختی در کسوت تفسیرهای زیست‌شناختی، به‌طرزی شتابان‌تر ادامه دارد. در نتیجه، در مورد بسیاری از موضوعات روانشناسی نه تنها تبیین‌هائی روانشناختی برای پدیده‌ها در اختیار داریم، بلکه اطلاعات مختصری نیز در دست است از اینکه چگونه مفاهیم روانشناختی مورد نظر در مغز بازنمائی شده و به اجراء درمی‌آیند (مثلاً چه بخش‌هائی از مغز در این زمینه درگیرند و چه پیوندهائی با هم دارند). این قبیل اطلاعات زیست‌شناختی چیزی جدا از کاهشگری کامل، و در حال حاضر این را هم می‌دانند که این دو نوع حافظه به‌شکل متفاوتی در مغز رمزگذاری می‌شوند. به‌همین دلیل نیز در بحث از بسیاری از موضوعاتی که در این مباحث آمده، هم دانسته‌های سطح زیست‌شناختی و هم یافته‌های روانشناختی را از نظر خواهیم گذراند. در واقع نکتهٔ بسیار مهمی که باید در این مباحث و یا در روانشناسی به‌طور کلی، بر آن تأکید شود این است که درک پدیده‌های روانی، هم در سطح روانشناختی امکان‌پذیر است و هم در سطح زیست‌شناختی. تحلیل زیست‌شناختی نشان می‌دهد که مفاهیم روانشناختی چگونه در مغز بازنمائی می‌شوند. روشن است که به هر دو سطح تحلیل نیاز داریم (البته در برخی زمینه‌ها، به‌ویژه در تعاملات اجتماعی، تحلیل روانشناختی بیشترین سهم را دارد)

تعامل بین تبیین‌های روانشناختی و زیست‌شناختی، گاه به این سؤال نیز کشانده می‌شود که آیا برخی از رفتارهای آدمی ناشی از ژن‌ها است یا حاصل یادگیری. برای مثال، می‌پرسیم که پرخوری افراد چاق بیشتر ناشی از آمادگی ارثی برای چاق شدن است و یا ناشی از فراگیری عادت‌های زیان‌بار؟ البته ژن‌ها به حوزهٔ زیست‌شناسی، و یادگیری به حوزهٔ روانشناسی تعلق دارند. درنتیجه، گاهی مسئله به‌صورت ”زیست‌شناسی در برابر روانشناسی“ درمی‌آید. اما در اینجا باید توجه داشت که روانشناسان زیست‌شناس سعی دارند اساس مغزی یادگیری را مشخص سازند و براساس موفقیت‌های آنان نباید مسئله ”ژن‌ها در برابر یادگیری“ را به مسئله ”زیست‌شناسی در برابر روانشناسی“ تبدیل کرد، بلکه باید گفت که در اینجا با دو دسته رویدادهای مغزی سروکار داریم: رویدادهائی که نمایانگر تأثیر ژن‌ها هستند و رویدادهائی که نمایانگر تأثیر تجارب آدمی هستند.

السلام عليک يا ابا عبدالله

 

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید

محشر الله الله است می دانی چرا؟

یک بغل باران الله الصمد آورده ام

نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف

راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست

فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

 از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید

انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد

باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟

 تصاویر مخصوص محرم و عاشورای حسینی

 تصاویر مخصوص محرم و عاشورای حسینی

  

تصویر هفته

 

فرزند کمتر - زندگی بهتر !

 
بررسی دلایل کم شدن آمار فرزند آوری وکاهش جمعیت کشور
 
"جمعیت ایران رو به انقراض است"، "سال 1400 همه جمعیت ایران رو به کهنسالی است"، "فرزند بیشتر! زندگی بهتر!".این ها سخنانی است که این روزها ورد زبان مسئولین جمعیتی کشور است.

همه این توصیه ها به بچه دار شدن هم برای این است که اکنون رشد جمعیت ایران، 1.6 درصد در سال است و این درحالی است که در سال 65 پیش بینی شده بود ایران در سال 91، رشد 2.3 درصدی دارد.

این امار نشان می دهد زوج های جوان ایرانی نمی توانند یا بهتر است بگوییم نمی خواهند بچه دار شود.


 
اما دلیل اصلی این به اصطلاح بچه دار نشدن چه می تواند باشد ان هم برای ایرانی های خانواده دوست و بچه دوست.

اولین دلیل کاهش نرخ جمعیت را اما باید در کاهش نرخ ازدواج دانست چرا که با هزینه های سرسام آور ازدواج از مهریه و تهیه جهاز گرفته تا گرفتن یک جشن عروسی ساده و بعد از ان هم مصائب مسکن و خوراک و غیره این روزها کمتر کسی است که بدون حمایت خانواده ها می تواند ازدواج کند و همین مساله آمار ازدواج را پایین می آورد. مسئولین هم که در دادن یک وام 3 میلیونی مانده ایند و در آخرین آمارها آمده بود یک میلیون نفر در انتظار گرفتن وام ازدواجی هستند که به درد دوای زخم های بزرگ نمی خورد!پس به این ترتیب پله اول از ابتدا کج بنا شده چرا که وقتی ازدواجی نیست، بچه ای هم در کار نخواهد بود.

حالا فرض کنید یک زوج جوان توانست با هر مشکلی که هست ازدواج کند و راهی خانه و کاشانه خود شود؟چرا این زوج تمایلی به بچه دار شدن ندارد؟

جواب بسیار ساده است.بچه دار شدن هزینه سر سام آوری به همراه دارد و علاوه بر مشکلات مربوط به نگهداری فرزند برای زوج هایی که هر دو شاغل هستند، هزینه بالای لباس و شیر خشک و پوشک و ... زوج های جوان را از فرزند اوری پشیمان می کند.

البته نرخ باروری در کشورهای دنیا به عوامل مختلفی وابسته است؛ توسعه اقتصادی، امکانات اجتماعی، درآمد سالانه مردم و البته فرهنگ و خرده فرهنگ های مردم آن کشور.

آمار جهانی می گوید درآمد نقش بالایی در میزان زاد و ولد دارد. هر چند که عواملی فرهنگی  و توسعه یافتگی نیز در این میان بسیار موثر است و به عنوان مثال در کشورهای اسکاندیناوی(مثل سوئد، نروژ و فلاند)مردم  با وجود در آمد بالا به دلیل فرهنگ و عوارض توسعه یافتگی  تمایلی به فرزند دار شدن ندارند.

در ایران اما فرهنگ بچه دوستی از همان ابتدا تا امروز همچنان پا برجاست و به نظر می رسد عوامل مادی بیشتر در کاهش نرخ رشد جمعیت موثر است.

به عنوان مثال وقتی پوشک های ایرانی  که قیمت تهیه کردن آنها برای یک خانوار ضعیف بسیار گران است، باعث ایجاد حساسیت برای  نوزادان می شود  و تهیه پوشک به فرض آلمانی 36 تایی 50 هزار تومان برای هر خانواده آب می خورد،وقتی  برای خرید یک لباس 30 در 30 بچه! 100 هزار تومان باید هزینه کنی، وقتی شیر خشک که قیمتش سر به فلک کشیده نایاب می شود و برای تهیه ان باید به بازار سیاه مراجعه کنی و دو برابر هم پول بدهی ، چظور می توان بچه دار شد؟

از سوی دیگر هزینه بیمارستان برای بچه دار شدن  نیز سر به فلک می کشد و برای یک عمل سزارین باید کلی هزینه کرد البته اگر از زیر میزیهایی که در این میان برای سالم ماندن مادر و بچه رد و بدل می شود بگذرم.

تازه این اول راه است و خرج کتاب و دفتر و مدرسه و تعلیم و تربیت کودکان هم این روزها سر به فلک می کشد  و اگر راهکاری برای این مساله اندییده نشود به زودی رشد جمعیت ایران صفر خواهد شد!
 


به نقل از سایت پارسینه

بررسی دلايل كمرنگ شدن جايگاه خانواده در ميان نسل جوان

بررسی دلايل كمرنگ شدن جايگاه خانواده در ميان نسل جوان

 

خانواده به عنوان نخستين كانون تجربه زندگی مشترك و جامعه پذيری كودكان همانطور كه می تواند در كنترل انحرافات اجتماعی نقش موثری داشته باشد از طرف ديگر در صورت نابسامانی و بحرانی بودن كانون آن در بروز بسياری از آسيب های اجتماعی از جمله بزهكاری بسيار تاثير گذار خواهد بود بطوريكه مسوولين معتقدند كه ۶۵ درصد كودكان بزهكار از خانواده های نابسامان، از هم پاشيده و طلاق گرفته برخواسته اند!

خبرگزاری مهر

خانواده كوچكترين واحد اجتماعی و در عين حال بزرگترين و تاثير گذارترين واحد تربيتی در جوامع به شمار می آيد، بطوريكه اين نهاد می تواند منشاء تحولات عظيم فردی، اجتماعی و رشد ارزشهای انسانی در ميان اعضای آن باشد اما متاسفانه امروزه نسبت به گذشته به اين نهاد كوچك اجتماعی بهای كمتری داده شده و در نتيجه جايگاه ارزشمند و حياتی اين نهاد مقدس در ميان نسل جوان نيز رنگ باخته است.
شايد از همين روست كه همه روزه بخصوص در كلان شهرهايی همچون تهران بيش از پيش شاهد افزايش مشكلات و نابسامانيهای خانوادگی و زناشويی و سير صعودی آمارهای تكان دهنده و رو به رشد طلاق، كودك آزاری، همسرآزاری، فقر، بزهكاری و اعتياد... كه همگی حكايت از عدم رعايت حقوق وحريم خانواده توسط اعضای آن دارند، را در مطبوعات و جرايد مشاهده می كنيم.
فقر، بی سرپرستی دائم و موقت، بيكاری، كاهش مسئوليت پذيری مردان در زندگی مشترك، كمرنگ شدن ارزشهای ملی و مذهبی، اعتياد، طلاق ، ناكافی بودن مهارتها و آگاهی های خانواده برای مقابله با آسيبها و عدم وجود نظام كارآمد اجتماعی برای حمايت از اين نهاد، از جمله خطراتی است كه در جامعه امروز خانواده های ايرانی را نشانه گرفته است.
به همين دليل سرمايه گذاری و توجه هرچه بيشتر به خانواده، امروز بيش از هر زمان ديگری در ميان كارشناسان و صاحبنظران مطرح شده است ، به طوريكه دولت ها توجه خاصی نسبت به رشد و توسعه كيفی خانواده مبذول داشته و با در اختيار قرار دادن امتيازات، تسهيلات رفاهی، آموزشی، مشاوره ای و به طور كلی ارتقاء سطح بهداشت و سلامت خانواده، سعی بر افزايش كيفيت زندگی خانواده ها دارند زيرا مسلما ارتقاء سطح كيفی خانواده تاثير مسقيمی بر تربيت نسل های آتی جامعه خواهد داشت.

خانواده آسيب ديده جامعه را نيز در معرض آسيب قرار می دهد
خانواده های آسيب ديده علاوه بر اينكه خود با مشكل مواجه می شوند، جامعه را نيز به نوعی تحت تاثير قرار می دهند، به طوريكه جامعه نيز از وضعيت پديد آمده برای اين خانواده ها متضرر شده و زمينه توسعه آسيب های اجتماعی را از محيط خانه به اجتماع فراهم می آورد.
عضو هيات علمی دانشگاه الزهرا در اين باره به خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر می گويد: يكی از مشكلات خانواده های آسيب ديده ناكارآمدی وتطبيق ناپذيری آنها است به طوريكه اين نوع خانواده ها به خوبی وظايف خود را به لحاظ اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی وتربيتی ايفا نمی كنند.
دكتر محمد تقی شيخی می افزايد: اين نوع خانواده ها از نوع خانواده های طلاق گرفته و گسسته، خانواده های دارای فرد يا افراد معتاد، خانواده های تك والدی و خانواده های ورشكسته به لحاظ اقتصادی هستند.
اين جامعه شناس با هشدار نسبت به اينكه خانواده های آسيب ديده در آينده طيفی وسيع تر از گذشته خواهند داشت، معتقد است: از آنجا كه تغييرات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی سريعا در جامعه به وقوع می پيوندد، بسياری از خانواده ها به طور نسبی در معرض آسيب قرار دارند، بنابر اين نهاد امروزه بايد در قالبی منظم، هوشيارانه و دقيق عمل كند تا با بن بست و انحرافات ناشی از اسيب های اجتماعی مواجه نشود.
خانواده مكانی برای تربيت و پرورش انسانها است كه تنها در صورت وجود سلامت روحی و روانی می تواند انسانهايی پاك و سالم تحويل اجتماع داده و به اين ترتيب مدعی ادای وظيفه اساسی خود شود، برای شكل گيری يك خانواده مستحكم و سالم علاوه بر انتخاب مناسب و آگاهانه، بدست آوردن علم و دانش اوليه جهت شروع يك زندگی مشترك برای طرفين امری بديهی است كه اين اقدام بايد از طرف دولت حمايت شود و مراكز مشاوره ای قبل از ازدواج برای دختران و پسران پيش بينی شود تا در آينده به صرف يكسری جهالت های اوليه نهاد خانواده از هم گسسته نشود.

سال گذشته ۷۰ هزار زوج در كشور از هم طلاق گرفتند
بر اساس اعلام سازمان ثبت احوال كشور آمار طلاق در سال ۸۲ با ۶/۷ درصد رشد به ۷۲ هزار و ۴۲۹ فقره رسيده و اين در حالی است كه آمار طلاق در تهران نيز با رشد ۱/۵ درصدی در سال گذشته به ۳۰ هزار و ۲۴۴ فقره ثبت طلاق افزايش يافته است، افزايش نرخ طلاق در كشور ما در سالهای اخير به عنوان يك مساله اجتماعی توجه بسياری از صاحبنظران و كارشناسان را به خود معطوف كرده است.

۶۵ درصد كودكان بزهكار محصول پديده طلاق هستند
خانواده به عنوان نخستين كانون تجربه زندگی مشترك و جامعه پذيری كودكان همانطور كه می تواند در كنترل انحرافات اجتماعی نقش موثری داشته باشد از طرف ديگر در صورت نابسامانی و بحرانی بودن كانون آن در بروز بسياری از آسيب های اجتماعی از جمله بزهكاری بسيار تاثير گذار خواهد بود به طوريكه مسوولين معتقدند كه ۶۵ درصد كودكان بزهكار از خانواده های نابسامان، از هم پاشيده و طلاق گرفته برخواسته اند!
معاون امور اجتماعی سازمان بهزيستی در گفتگوبا خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر در اين باره می گويد: فرار كودكان، بيماريهای اخلاقی، اعتياد، تعارض شخصيتی و افت تحصيلی از جمله معضلات ناشی از ناتوانی در برقراری ارتباطات سالم خانوادگی است، به همين دليل حمايت از حقوق فرزندان و جايگاه آنها و توانمند كردن و قادر سازی خانواده های نيازمند امری مهم و ضروری است چراكه به هر حال ما ناگزير از توجه ويژه به سلامت نهاد خانواده هستيم و در صورت كم توجهی به اين نهاد كوچك و سستی بنيان آن بسياری از آسيب های اجتماعی بزرگ در متن آن آماده شكل گيری خواهد بود.

۳۰ درصد كودك آزاری ها در خانواده های طلاق رخ می دهد
به اعتقاد كارشناسان و مسئولين امر۳۰ درصد موارد كودك آزاری ها در خانواده های از هم پاشيده و درمعرض طلاق رخ داده و تنها ۲۰ درصد كودكان خيابانی كشور واقعا بی سرپرست و فاقد سرپناه هستند و نزديك به ۸۰ درصد آنها محصول بی توجهی، بدسرپرستی و نابسامانی خانواده هستند. همچنين ۵۰ درصد خشونت و بدرفتاری نسبت به كودكان در خانواده هايی كه پديده شوم اعتياد در آن ريشه افكنده به چشم می خورد.
رئيس سازمان بهزيستی ضمن اشاره به نقش خانواده در سلامت جامعه، كاهش آسيب های اجتماعی و انتقال فرهنگ ملی و مذهبی به نسل آينده معتقد است: وقتی فقر و تنگدستی در خانواده ای رسوخ پيدا می كند نبايد توقع داشت كه سلامت آن دچار خدشه نشود. همچنين بی سرپرستی، بی كاری و نبود در آمد كاری، كمرنگی ارزش های ملی و مذهبی، اعتياد، طلاق، نبود مهارت های كافی در خانواده به منظور برخورد با معضلات و آسيب های اجتماعی از جمله عواملی هستند كه استحكام و دوام خانواده ايرانی را در معرض آسيب قرار می دهد.
محمد رضا راه چمنی به برخی اقدامات پيشگيرانه بهزيستی درجهت تحكيم خانواده اشاره كرده و می افزايد: پرداخت مستمری و تامين معاش خانواده های زنان خود سرپرست و زنان سرپرست خانوار، ايجاد اشتغال برای آنها، كمك به تامين وديعه مسكن زنان و بهبود وضعيت تحصيلی و تغذيه كودكان تحت پوشش، پرداخت كمك هزينه زندگی به خانواده های كودكان خيابانی و تلاش برای ايجاد اشتغال و در آمد زايی برای آنها، ارايه خدمات حمايتی و توانبخشی به خانواده های دارای افراد معلول و بيماران روانی از جمله اقدامات سازمان بهزيستی برای حمايت از خانواده های در معرض آسيب تحت پوشش اين سازمان است.
به اعتقاد مسئولين اصلاح قوانين مربوط به خانواده، اصلاح مقررات طلاق، حق حضانت فرزندان به مادر، اعزام بانوان به تزريق واكسن ضد كزاز، تغذيه با شير مادر، حمايت از مادران در دوران شيردهی و تنظيم خانواده از جمله اقدامات موفق دولت در زمينه كاهش آسيب های اجتماعی خانواده در طول سال های اخير بوده است.

خانواده ها در مقابل اختلافات و تنش ها آسيب پذيرتر شده اند
آنچه در جامعه امروز بيشتر به چشم می خورد اين است كه متاسفانه بر خلاف زندگی پدران و مادران ما، تضاد، اختلاف نظر، تنش و بحث و جدل بيش از گذشته در ميان خانواده ها و به خصوص زوجين جوان مشاهده می شود، به طوريكه گاهی حتی يك اختلاف نظر كوچك و سطحی تبديل به كوهی عظيم از تنش ها و اختلافات خانوادگی شده و خانواده را خطر جدی طلاق تهديد می كند.
معاون دادگاه خانواده با اظهار تاسف از اينكه امروزه اكثر افراد مراجعه كننده به دادگاه در سالها و يا ماههای ابتدايی شروع زندگی تصميم به جدايی می گيرند و امروزه اين امر در تهران بيشتر ديده می شود، به خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهر می گويد: بررسی ها نشان می دهد امروزه اعتياد و بيكاری همسران بيشترين عوامل مراجعه زوجين به دادگاه برای طلاق است كه اگرچه برخی آنها با صلح و سازش حل می شود اما در اكثرموارد به طلاق می انجامد.
رنجبر با اشاره به واحد صلح و سازش در دادگاه خانواده می گويد: اين واحد سعی می كند تا حد امكان صلح و سازش را بين زوجين برقرار كرده و مانعی برای جدايی آنان شود اما اكثر افراد مراجعه كننده به دادگاه راههای صلح و سازش را در بيرون دادگاه طی می كنند و ديگر تمايلی به ادامه زندگی مشترك ندارند و بيشتربه جدايی فكر می كنند.
وی بابيان اينكه زنان تمايل كمتری به طلاق دارند، تصريح می كند: در اكثر مرافعات بين زوجين ديده می شود زنان به علت وابستگی كه به فرزندان وهمسر خود دارند تمايل كمتری به طلاق دارند و در اكثر مواقع حاضرند به خاطر فرزندان خود بسياری از مشكلات را بپذيرند و به زندگی خود ادامه دهند.

۵/۲ ميليون كودك در معرض اعتياد قرار دارند
كارشناسان معتقدند كه بسياری از آسيب های اجتماعی نتيجه رخنه ديو اعتياد در ميان اعضای خانواده است براين اساس در بسياری از مواقع اعتياد والدين موجب گرايش فرزندان نوجوان آنها به سوی مصرف مواد مخدر می شود كه اين امر شدت و نزديكی اين خطر را در ديد كارشناسان و صاحبنظران آشكار می سازد.
نتايج بررسی مشترك دفتر كنترل مواد مخدر سازمان ملل و سازمان بهزيستی بين سالهای ۷۷-۷۸ بيانگر اين امر است كه ۴/۹۳ درصد از معتادان ايرانی را مردان متاهل بين ۲۳ تا ۴۴ سال سن تشكيل می دهند كه اين افراد می توانند به نوعی بر روی ساير اعضای خانواده نيز تاثير منفی برجای بگذارند و اين در حالی است كه چنانچه تعداد كل معتادان ايرانی را دو ميليون نفر محاسبه كنيم كه تنها ۷۰ درصد آنها متاهل باشند و فقط ۸۵ درصد آنها بيش از دو فرزند نداشته باشند، بر اين اساس حدود ۲ ميليون و ۵۰۰ هزار كودك پدر معتاد در كشور شرايط دشوار و سردرگم كننده را در انتظار آينده ای مبهم تجربه می كنند.
از سوی ديگر تحقيقات كارشناسان در خصوص رابطه ميان نابسامانی و تشنج محيط خانوادگی از يك سو و گرايش كودكان و نوجوانان آنها در گرايش به مواد مخدر واقعيات تلخی را آشكار كرده است بر اين اساس دانش آموزانی كه مشكلات خانوادگی دارند بيش از ديگران در معرض خطر اعتياد به سيگار قرار گرفته و در واقع سيگار كشيدن برای آنها نوعی واكنش منفی نسبت به عملكرد والدين و نمايشی از بزرگ شدن است.
كارشناسان معتقدند كه مبنای اصلی گرايش دانش آموزان به سيگار اختلافات خانوادگی و سرخوردگی های اجتماعی است و در اين ميان تحقير، توجه نكردن به نيازهای عاطفی، درگيری های خانوادگی، محيط نامناسب و غير صميمی مدرسه، عدم اعتماد به نفس از عمده ترين دلايل گرايش دانش آموزان به سيگار و پس از آن اعتياد است.

نوجوان فراری و بزهكار ثمره ديگر خانواده های نابسامان
ترك خانه و بزهكاری يكی ديگر از پيامده های جبران ناپذير نابسامانی و تشنج در كانون خانواده است، نوجوان دختر يا پسر پس از ماهها و سالها تحمل وضعيت نابسامان خانواده سرانجام تاب تحمل خود را از دست داده و به اميد رهايی از آشفتگی ها، نزاع و درگيری های روزمره زندگی مشترك والدين خود از ظلم خانه به ظلم جامعه پناه می برد غافل از اينكه روزهای به مراتب سخت تری در اينده انتظارش را می كشد!
سرپرست مجتمع قضايی دادگاه اطفال نيز در اين باره به خبرنگار مهر می گويد: پسران درصد قابل توجهی از بزهكاريها را به خود اختصاص داده اند و اين در حالی است كه سهم دختران در بزهكاری كمتر از ۵ درصد است.
جعفری با اشاره به اينكه امروزه سرقت های كوچك، اعمال منافی عفت و فرار از خانه بيشترين عامل مراجعه دختران به دادگاه است، ادامه می دهد: برخورد نامناسب والدين با فرزندان، ضرب و شتم كودكان و حتی برخورد والدين با يكديگر عاملی برای دور شدن فرزندان از والدين می شود به طوريكه ديگر حاضر به تحمل والدين خود نيستند.
وی معتقد است: در اكثر مواقع تحمل محيطهای نامناسب خانوادگی برای نوجوان طاقت فرسا می شود و نوجوانان نيز به دليل داشتن روحيه حساس، حاضر نيستند چنين محيطی را تحمل كنند، بنابراين از خانه متواری شده و اين اولين قدم برای بزهكاری كودك است.
جعفری با بيان اينكه نوجوانان والدين را مهمترين عامل بزهكاری خود می دانند، خاطر نشان كرد: اكثر نوجوانان جدا شدن و يا درگيريهای ميان والدين را از عوامل موثر در بزهكاری خود می دانند و حتی حاضر به بازگشت به خانه نيز نمی شوند.
وی تصريح می كند: با توجه به اينكه والدين مهمترين نقش را در آينده و شكل گيری شخصيت نوجوانان دارند، بايد نسبت به سرنوشت و وضعيت فرزندان خود حساسيت بيشتری داشته باشند و نگاه و نوع برخورد با كودكان خود را تغيير دهند در غير اين صورت هر ساله با تعداد بيشتری از پرونده ها در دادگاه مواجه خواهيم بود.
به هر حال اكثر قريب به اتفاق صاحبنظران علوم اجتماعی بر اهميت و نقش خانواده به عنوان زيربنای هر جامعه سالم تاكيد ويژه دارند و در شرايط اجتماعی فعلی نمی توان از كنار اين واقعيت تلخ گذشت كه متاسفانه نهاد مقدس خانواده به طور جدی مورد تهديد قرار دارد كه اين امر خود هشداری جدی برای متوليان امور است تا هر چه زودتر تمهيداتی در اين زمينه بينديشند چرا كه در غير اين صورت در آينده ای نه چندان دور با يك بحران پيچيده اجتماعی رو به رو خواهيم بود كه حل آن اگر نگوييم غير ممكن ولی به طور قطع دشوار خواهد بود!